زورق و شاهين

نينتورا شهري كوچك بود كه همچون نگيني فيروزه اي در ميان برهوت صحراي توروك تك افتاده بود. كسي علت وجود نامنتظر اين همه طراوت و سرسبزي را در وسط بيابان نميدانست. چرا كه به فاصله چند دقيقه كه از ديوارهاي سنگي شهر دور ميشدي سبزه و ريحان و درختان انبوه و همهمه زنده مردمان به ناگاه جايش را به صخره هاي تيره و ريگ روان و خار و خاشاك ميداد كه در زير هرم آفتاب برشته ميشد و تا فرسنگ ها از هر طرف گسترده بود.

در نينتورا اما نه رودي بود و نه آبگيري. اما كافي بود كه زمين را تا كمر بكني تا به خاك مرطوب و كمي پايينتر به آبي زلال برسي. ساكنان شهر اكثرن يا كاهن بودند و يا كاروانسرايي داشتند و يا سفالگر بودند. چرا كه از دوران باستان مردمان را اعتقاد بر اين بود كه نينتورا جايي است كه رود تورون كه ارواح مردگان را به جهان زيرين ميبرد به سطح زمين ميرسد و در واقع نينتورا دروازه جهان زيرين است. به همين علت بود كه بناي معبد نين اوراك در ميانه شهر به شكل زورقي عظيم بود و كاهنان باستاني معبد را زورق بان ميناميدند.

همين اعتقاد باعث شده بود كه مردمان مصايب سفر چند روزه در زير آفتاب سوزان صحراي توروك را بر خود هموار كنند و از دور و نزديك براي زيارت و اهداي پيش كشي به زورق بانان نين اوراك كه دير يا زود ارواحشان را روانه جهان زيرين خواهند كرد به نينتورا سفر كنند. طبيعتن بسياري از اين زائران افراد بيمار و مسن بودند كه خيلي هايشان در ميانه راه جان ميسپردند. در نتيجه هر روز در نينتورا مراسم بدرقه تازه درگذشتگان در جريان بود. مراسم هم بدين گونه بود كه جسد متوفي را برهنه بر زورقي سفالي ميگذاشتند. زورق باني پارو به دست بر زورق مي ايستاد و ادعيه مخصوص را به زباني باستاني از بر ميخواند. بازماندگان زورق سفالين را بر دوش تا دره اي كه يك ساعتي تا شهر فاصله داشت ميبردند و آنجا در ميان صدها زورق ديگر و مسافران پوسيده شان رها ميكردند و بازميگشتند.

وظيفه زورق بانان اما تنها به مراسم بدرقه محدود نميشد. چرا كه به عنوان دروازه بان جهان زيرين وظيفه مراسله و تسهيل عبور و مرور تك تك ارواح آدميان به جهان زيرين را بر عهده داشتند. روال هم بدين گونه بود كه پس از مرگ شاهيني روح متوفي را بر چنگال گرفته و از دور و نزديك به نينتورا پرواز ميكرد. سپس روح را بر فراز زورق بزرگ معبد نين اوراك رها ميكرد و روح در آنجا توسط كاهنان براي سفر آماده ميشد. حال اگر فردي گناهكار بود شاهين حامل وي ممكن بود در جريان سفر راه را گم كند و محموله را در ناكجا آبادي در بيابان رها كند. در اين صورت روح سرگردان متوفي كه خوراكي جز ريگ بيابان و خار مغيلان نداشت به خواب مردمان مي آمد و طلب ياري ميكرد. آنگاه فرزندي يا همسري يا همسايه اي كه از آزار شبانه رفيق ديرين به ستوه آمده بود رنج سفر بر خود همراه ميكرد و به نينتورا ميامد. به زورق باني زر و سيم ميداد تا در صحراي توروك به دنبال روح گمشده بگردد. زورق بان هم روح را جايي زير صخره اي يا شكاف سنگي پيدا ميكرد، به جبران گناهان گذشته گوشمالي اش ميداد و روانه رود تورون مينمود.
***
اما روزي به ناگاه دروازه جهان زيرين بسته شد. درختان و گلها پژمردند و شنهاي روان نينتورا را پوشاندند. نگين سبز بيابان از نظر ناپديد شد. كاهنان به ميان مردم رفتند و آينده اي تاريك را هشدار دادند. حال كه دروازه بسته است روح مردمان تا ابد در ميان ريگهاي روان سرگردان خواهد ماند. روح مومن و گناهكار در زير آفتاب سوزان گمگشته و نااميد در جهان خواهد گشت و آرام و قرار از فرزندان خواهد ربود. ترس مردمان را فرا گرفته بود. مومنان از يك سو نگران سرنوشت تاريك روح خود بودند و از سوي ديگر از آزار و مويه ارواح نياكان قرار نداشتند.

سرانجام تلمون قديس شبي رويايي صادق ديد كه خداوندگار جهان زيرين بر وي وارد شده و گفت: «حال كه رود تورون را به جهان زبرين راهي نيست ارواح مردمان بايد خود راه خويش را بيابند. در چهارگوشه جهان هزارهزار منفذ به جهان زيرين باز است. مكان اين منافذ را تنها زورق بانان ميدانند. به مردمان بگو كه زورق بانان را گرامي بدارند. آنها زبان شاهين ها را ميدانند و آنها را به سمت منافذ جهان زيرين كه در جهان پراكنده اند رهنمون ميشوند.»

كاهنان در جهان پراكنده شدند، شاهينها پرگشودند و ارواح مومنان آرام يافتند.

3 پاسخ to “زورق و شاهين”

  1. moon Says:

    این ستینگ بازی بود؟
    یا انیمه؟

    • Utna Says:

      راستش قرار بود مقاله انتقادی باشه! اما به ستینگ بازی بیشتر میخوره ظاهرن🙂

      • moon Says:

        من برای یه ستینگ خوب بازی یا انیمه یا داستان فانتزی که پشتش تجربه‌ای برای مطرح کردن داشته باشه، ارزشی کمتر از یه مقاله انتقادی قائل نیستم.
        وقتی قرار نیست یه انتقاد رو صریح بگیم و از داستان یا کنایه و به در بگو دیوار بشنوه استفاده می‌کنیم، اون وقت ارزش داستان و توان حرف زدنش مطرح می‌شه که طبعا روی کاربردی هم می‌تونه پیدا کنه.
        این نوشته به هر دلیلی که نوشته شده باشه، داستان باشه یا به قول خودت مقاله انتقادی، ستینگ خوبی برای یه داستان داره و این توجه منو بیشتر از جنبه‌ی انتقادیش جلب کرد.
        شاد باشی ناریا زیبا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: