داستان هویچی گوش بریده-قسمت اول

«میمیناشی هویچی» یا هویچی گوش بریده یک افسانه قدیمی ژاپنی است که توسط نویسنده یونانی الاصل به نام لافکادیو هرن (Lafcadio Hearn) به تصویر کشیده شده و در کنار چندین داستان کوتاه دیگر درباره جن و پری در کتاب Kwaidan: Stories and Studies of Strange Things گرد آمده. در سال ۱۹۶۵ ماساکی کوبایاشی فیلمی با همین نام (Kwaidan) ساخت که مشتمل بر ۴ داستان کوتاه برپایه نوشته های لافکادیو هرن است. یکی از داستانها با عنوان هویچی گوش بریده بر پایه همین داستان پیش روی شماست.

***

بیش از هفتصد سال پیش محلی به نام دان-نو-اورا در آبراهه های شیمونوسیکی شاهد آخرین نبرد از مبارزات طولانی بین دو خاندان هایکه (تایرا) و گنجی (میناموتو) بود. همانجا بود که تمامی خاندان هایکه اعم از زن و کودک وهمچنین امپراطور نوزاد (که امروزه به نام آنتوکو تنو نامیده میشود) به طرز بی رحمانه ای قتل عام شدند. از هفتصد سال پیش تاکنون آن دریا و ساحل نفرین شده اند. قبلن برایتان در مورد خرچنگهای عجیبی که در این منطقه یافت میشوند گفته ام. بر پشت این خرچنگها که خرچنگ هایکه نامیده میشوند تصویری از یک انسان (خشمگین) نقش بسته است که گفته میشود که روح جنگجویان هایکه است که در آنها حلول کرده است.

در این ساحل غرایب بسیاری برای دیدن و شنیدن وجود دارد. در شبهای تاریک هزاران شعله رقصنده بر فرازدریا و بر روی موجها در نزدیکی ساحل پرواز میکنند. ماهیگیران به آنها اونی بی یا شعله های جنی میگویند. و هرگاه باد میوزد صدای فریادی مهیب به مانند نعره جنگجویان در میدان نبرد از دریا شنیده میشود.

در زمانهای پیشین ارواح جنگجویان هایکه بسیار ناآرام تر از اکنون بودند. شبانگاهان از کشتیها بالا میرفتند و غرقشان میکردند. در کمین شناگران مینشستند و آنها را به اعماق آبها میکشیدند. برای راضی نگه داشتن این ارواح ناآرام بود که معبد بودایی آمیداجی در آکاماگاسکی ساخته شد. در همان نزدیکی قبرستانی هم در کنار ساحل بنا شد و در آن مقبره هایی که بر روی آنها نام امپراطورغرق شده و سردارانش حک شده بود افراشته شد. در آن محل برای شادی روح آنان به طور مرتب مراسم بودایی اجرا میشد. بعد از ساخت قبرستان و برافراشتن مقابر ارواح هایکه آرامتر شدند و کمتر برای اهالی مشکل ایجاد کردند. اما هر از چندی حادثه ای عجیب رخ میداد که نشان میداد که جنگجویان هایکه هنوز به آرامش کامل نرسیده اند.

چندصد سال پیش در آکاماگاسکی مردی نابینا به نام هویچی زندگی میکرد، که مهارتش در نقالی و نواختن بیوا (نوعی ساز ژاپنی شبیه عود) زبانزد بود. او از کودکی در نقالی آموزش دیده بود و از همان جوانی اساتید خود را پشت سر گذاشته بود. به عنوان یک بیوا نواز (بیوا-هوشی) حرفه ای مهارت اصلی وی نقالی مصیبت نامه نبرد هایکه و گنجی بود. گفته میشود که داستان نبرد دان-نو-اورا را چنان با سوز به آواز میخواند حتی غولها هم اشکشان سرازیر میشد.

در سالهای نخستین آواز خوانی، هویچی بسیار فقیر بود. اما دوستی به کمکش آمد. روحانی معبد آمیداجی علاقه وافری به نقالی و موسیقی داشت، و اغلب هویچی را برای اجرای برنامه به معبد دعوت میکرد. پس از چندی، روحانی که تحت تاثیر مهارت شگرف هویچی قرار گرفته بود پیشنهاد کرد که هویچی در معبد ساکن شود، و هویچی با کمال میل پذیرفت. هویچی در اتاقی در ساختمان معبد سکنا گزید. او در ازای غذا و مکان تنها میبایست هر از چندی عصرها که دیگران به سراغ کار خود میرفتند مرد روحانی را با اجرای زیبایش مسحور نماید.

یک شب تابستانی مرد روحانی برای اجرای مراسم به خانه یکی از تازه درگذشتگان رفت و دستیارش را هم به همراه برد، و هویچی را در معبد تنها گذاشت. شب گرمی بود. مرد نابینا به آلاچیق حیاط رفت تا کمی خنک شود. آلاچیق مشرف به باغ کوچکی در پشت معبد بود. هویچی همانجا در انتظار بازگشت مرد روحانی نشست و برای سرگرم شدن سازش را به دست گرفت و آوازی سرداد.  شب از نیمه گذشت و روحانی بازنگشت. اما هوا همچنان برای داخل رفتن بسیار گرم بود، در نتیجه هویچی همانجا نشست. ناگهان صدای قدمهایی را که از درب پشتی به آن سمت میامدند شنید. کسی از باغ گذشت و به آلاچیق رسید و در برابر او ایستاد. اما این صدای قدمهای مرد روحانی نبود. صدایی خشن مرد نابینا را به نام خواند، با لحنی متفرعنانه و فریادگونه، آنطور که یک سامورایی زیردستی را صدا میکند.

-«هویچی»!

-«هایی (بله آقا)! من کورم. شما را نمیبینم!»

… (ادامه در قسمت بعد!)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: