راشومون در سرزمین سیاستمداران کوتوله!

ابتدا باید کمی Self reflection (شاید ترجمه اش بازتاب باشد، هرچند به دلم نمیچسبد) کنم. من بیماریهای خاص خودم را دارم! شاید اسمش شخصیت avoidant باشد، یا وسواسی، یا توانایی ریسک پذیری پایین و محافظه کاری. هرچه هست همیشه با من بوده، و باعث شده که من پایم را از چیزهای مهمی کنار بکشم. نمونه اش رانندگیست! من در آن مملکت حتی یک ساعت هم پشت فرمان ننشسته ام، و با وجود فشار خانواده و نرم (norm) اجتماع حتی به سمت یاد گرفتن رانندگی هم نرفته ام. وقتی هم در برابر پرسش چرایی قرار گرفته ام همیشه گفته ام که میترسیدم! رانندگی در ایران، وقتی با یک سری راننده، عابر، و موتورسوار از جان گذشته طرف باشی که  برای رسیدن به مقصد از هیچ خودکشی و دیگرکشی فروگذار نمیکنند، برای من به مانند کابوس بود! با خودم عهد کرده بودم که دست به فرمان ماشین نزنم. هرچند در سرزمین کفر دارم رانندگی یاد میگیرم.

دیگر کاری که در آن مملکت عطایش را به لقایش بخشیده بودم طبابت کردن بود! از همان عنفوان انترنی مصمم شدم که این کار من نیست. کار در سیستم درمانی ای که نه بیمار از حقوق و انتظارات خود مطلع است، نه پزشک آموزش مناسبی دیده و از چگونگی برخورد با بیمار و ایضن حقوق و وظایف خود اطلاع دارد، و نه سیستم بهداشتی برای خدمات رسانی به بیمار و حمایت از پزشک تره ای خورد میکند، برای من به مانند رانندگی در خیابانهای تهران بود! با همان منطق آن را هم کنار گذاشتم. هرچند میشناسم آدمهایی را که شاید بخاطر قدرت ریسک پذیری بالاتر، و یا هر علت دیگری به کار بالینی در آن سیستم ادامه داده اند و چه بسا پزشکان موفقی هم هستند. هرچند گاهی برگه بیمه ای هم به خطا از دفترچه بیمارمیکنند(چون همه این کار را میکنند)، بیماری را از سر خستگی فلای میدهند (چون رسم است)، و یا با همراه زبان نفهم سرشاخ هم میشوند که چه بسا ادب شود! اینها کار من نبود! من ذهنم چنان کانالیزه است که اگر مسیر ذره ای به سمت ناشناخته و نانوشته و عدم تطابق با کرایتریا برود دچار اضطراب میشوم. احتمالن مشکل از شخص من است، اما این دلیل نمیشود که هرجا بنشینم در مذمت و تحقیر آن سیستمی که نه کادر درمان را به درستی تربیت میکند و نه حق بیمار میستاند و نه در روز نیاز از پزشک و پرستارش حمایت میکند داد سخن سر ندهم…

***

یکی دوروزیست که داستان رزیدنت طب اورژانسی که بیماری را به علت عدم نیاز به بستری مرخص میکند (و بنا بر اقوال کار درستی هم میکند) و دست بر قضا بیمار مورد نظر چند روز بعد در خیابان میمیرد و حالا دادگاه یقه رزیدنت بیچاره را به اتهام قتل غیرعمد گرفته است همه جا پیچیده است. داستان را اینجا بخوانید. قضیه مشکلات بسیار واضحی دارد! محل رسیدگی به جرایم پزشکی دادگاه سازمان نظام پزشکی است، نه دادگاههای عمومی و انقلاب! قضیه به وضوح بوی تصفیه حساب دولت و درمان و دعوای احمدی و لاریجی میدهد! شاید خواسته اند بعد از قضیه بیماران رها شده به امان خدا هرگونه malpractice را با مشت آهنین خود در نطفه خفه کنند!… به مانند بقیه سیاستهای جاری و تصمیمات متخذه در کشور اسلامی این هم ترکیبی است از بلاهت و خشونت که تم ثابت رفتارهای سیاستگذاران کشور عزیزمان است! و چون همیشه به قیمت از دست رفتن سرمایه اجتماعی و اعتماد و حس امنیت شغلی بخشی از جامعه تمام میشود…

***

این قضیه دستمایه ای شد برای اینکه گروهی از همکاران پزشک خاطرات دردناک و تاسف آور خود را از برخورد هرروزه با بیماران نادان و بی فرهنگ و طلبکار و لمپن مطرح کنند. نمونه اش را در مطلب دیگری در همین وبلاگ بخوانید. من با تک تک این جملات موافقم. در دوران تحصیل آن را با گوشت و پوست خود حس کرده ام و اصلن به همین دلیل از این حرفه فرار کرده ام. اما حال که مدتی است از آن جایگاه فاصله گرفته ام و به قول معروف کلاه پزشک را از سر برداشته و کلاههای دیگری بر سر گذاشته ام، حس میکنم این نوع نگاه خطرناک است! یک طرفه به قاضی رفتن است وکمی بی انصافی است. هرچند باید گفته شود و شنیده شود.

این مطلب پاسخی به واقعه اخیر برای رزیدنت محترم نیست، چرا که من به شدت معتقدم او قربانی کلنجارهای سیاسی پشت پرده شده است. آن قضیه را بهانه کرده ام که یک نیاز و کمبود را شرح دهم و راهکار بدهم…

***

باید فیلم Rashomon کوروساوا را دیده باشید تا معنای Rashomon effect را حدس بزنید. این پدیده را نخستین بار کارل هایدر (Karl G. Heider)مطرح کرد. وقتی شما از پرسپکتیوها و زوایای مختلف به یک پدیده یکسان مینگرید شاید صحنه های متفاوتی ببینید. حقیقت شاید نزد هیچکدام از ناظران نباشد، و مفهومی فراتر است که تنها با شنیدن داستان  از زبان همه و بازسازی تصویر اصلی به مانند قطعات پازل شناخته میشود. همان قضیه فیل شناسی در تاریکی مرحوم مولانا افندی خودمان است!

***

یک جستجوی ساده کردم در ایران مدکس، به دنبال مطالعات کیفی در مورد رابطه پزشک و بیمار و تصویری که بیمار از پزشک و کادر درمان در ذهن دارد. همانگونه که انتظار میرفت پژوهش ایرانی پر است از بررسی فلان آنتی ژن و بهمان کیس ریپورت فلان بیماری نادر، و اینگونه سوالات جایی در پزوهشهای مملکت هسته ای ندارد…

دو مطالعه پیدا کردم که کمی به این موضوع نزدیک شده بودند:

-جولایی، نیکبخت نصرآبادی، پارسایکتا درسال ۱۳۸۸ مطالعه ای پدیدارشناختی انجام داده اند با عنوان «نگاهی چندسویه به پدیده حقوق بیمار: تجربیات زیسته بیمار و همراه، پزشک و پرستار». در این مطالعه کیفی پژوهشگران فوق الذکر کمی به این موضوع نزدیک شده اند.  خواندن مقاله را به شدت توصیه میکنم. چرا که مملو است از گزیده هایی از زبان بیماران که بیشتر به آه و فغان زندانیان شبیه است. اینجا پی دی اف مقاله را دانلود کنید.

همین پژوهشگران در سال ۱۳۸۳مقاله ای دیگر با مضمونی مشابه در فصلنامه حیات منتشر کرده اند که نمیدانم چقدر با مطالعه بالایی متفاوت است. هرچند میتوانید در آن نقل قولهایی دیگر از زبان بیماران بخوانید و دلتان خون شود! اینجا دانلود کنید.

همین و بس!

***

اگر پزشک باشید و در ایران تحصیل کرده باشید احتمالن تصورتان از بیمار و همراهش موجوداتی طلبکار و نادان است که شما هرچه توضیح بدهید و داستان سرایی کنید باز همان توقعات بیجا و ابلهانه خودشان را دارند. بیمارشان یا باید بستری شود و یا حداقل یک آمپولی سرمی چیزی بگیرد تا راضی شوند. انترن (انترم!) برایشان یک موجود بی دست و پاست که کمتر از آنها پزشکی میفهمد و باید در خدمت باشد و حرف زیادی نزند (جدیدن همین اوصاف را در مورد «داخلی ها» شنیده ام که در حد انترن شده اند در دیدگاه همراهان بیماران!). نه شرح حال درست میدهند و نه کمپلیانس درست و حسابی دارند. آخر هم همان کاری را میکنند که خود با درک ناقصشان از قبل فکر میکرده اند و آخر کاسه و کوزه این ندانم کاریها را بر سر شما میشکنند.

اما کسی سخن از زبان بیماران نمیگوید! چرا بیماران ما اینقدر از کادر درمان «طلبکارند»؟ آیا به این علت نیست که پیش فرضشان از بیمارستان و درمانگاه  محلی است که قرار است حقشان خورده شود و باید به زور آن را گرفت؟

تصورشان از پزشک چیست؟ آیا از نظر آنها همه پزشکان موجوداتی ثروتمند و تن پرورند که خون امثال آنها در شیشه کرده اند؟ این تصویر را از کجا وام گرفته اند؟ از سریالهای تلویزیونی؟ از آن اقلیت مولتی میلیاردر پزشک-تاجر؟ تصوزشان از انترن و رزیدنت چیست؟ چقدر به آنها حق میدهند که در کار بیمارشان دخالت کنند؟ و چقدر به آنها اعتماد میکنند؟ این طرز تفکر را از کجا به دست آورده اند؟

تصورشان نسبت به حرفه و دانش پزشکی چیست؟ آیا آن را در محدوده common sense میدانند که با کمی فکر خودشان هم میتوانند در آن متخصص شوند؟ کسی تاکنون آنها را در فرآیند درمان دخیل کرده است؟ نظرشان را خواسته است؟ یا همیشه به عنوان طفیلی و مزاحم خفه شده اند؟

تصورشان نسبت به محیط درمانی چیست؟ از رفتن به آنجا احساس خطر و ناامنی نمیکنند؟ چه درکی از فرآیند درمان و دست به دست شدن بیمارشان دارند؟

اینها و دهها سوال دیگر میتواند دستمایه یک مطالعه کیفی پدیدار شناختی Phenomenologic بر روی بیماران و همراهان باشد. همین کار باید بر روی پزشکان و سایر کادر درمان انجام شود. باید فهمید این دو گروه نسبت به هم چگونه فکر میکنند، چه پیش فرضهایی دارند، و منشاء این همه سوءتفاهم از کجاست! آن وقت میشود برای بهبود این رابطه و ایجاد درک درست از حقوق و وظایف طرفین فرهنگ سازی و اطلاع رسانی کرد…هرچند! همه اینها نسخه هایی برای کشوری ایده آل است! جایی که سیاستگذار برای شهروند دل میسوزاند و سرمایه ملی برای رفاه عمومی خرج میشود…و آنجا تا اطلاع ثانوی ایران نیست!

6 پاسخ to “راشومون در سرزمین سیاستمداران کوتوله!”

  1. Babak Says:

    من با این قضیه که ما شناختی از دیدگاه مریض نداریم موافقم و لزوم چنین بررسی هایی رو احساس می کنم. ولی به نظرم قضیه عدم اعتماد مردم به همدیگه یک قضیه عمومیه. مثلاً ملت ما به بقال و راننده تاکسی و … هم اعتماد ندارند. سر 50 تومن کرایه تاکسی کتک‌کاری میشه. یعنی اوضاع خراب تر از این حرف هاست. باز هم بگم هف از این حرف این نیست که بگم دیدگاه تو دیدگاه غلطیه می خوام بگم این ماجرا بخشی از فرهنگ ما شده.

  2. Babak Says:

    من با کلیت بحثت موافقم با جزئیات گفته‌هات هم موافقم.
    من فکر می‌کنم این مشکل که پیش اومده یک دعوای سیاسی نیست. در اصل ادامه سیاست‌های دولت برای خدمت به طرفدارانش باشه. دولت خدمت گذار یک سیاست رو خیلی سفت و محکم پیگیری می کنه: اداره ملکت بر اساس تصورات یا تخیلات بی سوادترین و حاشیه نشین ترین قشر جامعه و دامن زدن به تصورات عوامانه. از بعد از ماجرای بیمارانی که توی بیابان ول شده بودند ظاهراً هر چند شب یک بار صدا و سیما بر علیه قشر ظالم پزشک افشاگری می کنه (که اتفاقاً یک موردش رو توی بیست و سی یک شب قبل از این ماحرای دستگیری توی آرایشگاه دیدم و جالب بود که یکی دو نفری هم از مشتری های آرایشگاه بشدت کیف کردند).
    خلاصه به نظر من ماجرا ساده تر از این حرفهاست: آقای قاضی پرونده شب ها تلوزیون نگاه می کنه و از این قشر مرفه پزشک ناراضی بوده و با دیدن این پرونده احساس کرده که بهترین موقعیت برای تبدیل شدن به یک قهرمان ملیه. تصمیم گرفته که سریعاً پزشکان رو به سزای اعمالشون برسونه.

    • Utna Says:

      حرفات درسته. دولت با یک سیاست ثابت داره همیشه طرف نادان ترین قشر جامعه رو میگیره. اما همه اینها از همون سوءتفاهم فرهنگی منشاء میگیره. جایگاه پزشک و درمان در ذهن مریض ایرانی درست تعریف نشده. یه بخشیش رو مسوولش خود پزشکا هستند، یه بخشیش رو عدم اطلاع رسانی درست و غیره. این قضیه منظور من بود. لازمه هر مداخله ای اینه که اول ببینیم مریض (عوام) ما نسبت به این قضیه چی فکر میکنه و چه تصویری تو ذهنش داره. تا الان همه توضیحات ما ناشی از حدس و گمانیه که از این قضیه داریم و احتمالن اون رو با قضاوتهای شخصی خودمون قاطی کردیم. جای یک patient advocate اینجا خالیه!

  3. آناهیتا Says:

    خیلی از این تصورات رو خود پزشکان در مورد همکارانشون می سازند. با رد کردن و مسخره کردن و تحقیر کردن کاری که مثلا پزشک قبلی برای مریض انجام داده. و یا کادر بیمارستان با برخوردی که با اینترن و رزیدنت می کنه به مریض ها این پیغام رو می رسونه که انترن یا رزیدنت چه جایگاهی داره و چطور میشه باهاش برخورد کرد. و حتی خود افراد به نظرم با نوع رفتارشون این نظر رو تقویت می کنند.

    • Utna Says:

      اینجا هم بگم!:
      احتمالن بخش عمده ای از تصویری که از انترن و رزیدنت در ذهن بیماران هست رو سال بالایی ها، اساتید، و پرستارها ساختند. به نظرم یه پژوهش پدیدارشناختی لازمه در این مورد که کادر درمان نسبت به همدیگه چه سوءتفاهمها و تصوراتی دارند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: