بيوه سن پيير

فيلم «بيوه سن پيير» به كارگردانى پاتريس لكونت بر مبناى يك داستان واقعى ست.  سن پيير جزيره اى كوچك به مساحت حدود ٢٤٠ كيلومترمربع در حاشيه شرقى كاناداست.  جمعيت فعلى آن حدود ٧٠٠٠ نفر است! داستان فيلم در سالهاى دهه ١٨٥٠ رخ ميدهد، زمانى كه اين مستعمره كوچك فرانسه جمعيتى به مراتب كمتر داشت.
دو ماهيگير در حالت مستى و ناراستى فردى را به قتل ميرسانند و به زندان مى افتند. دادگاه اين دو را به جرم قتل عمد به مرگ با گيوتين محكوم ميكند. اما مشكل كوچكى وجود دارد! در جزيره كوچك نه گيوتين هست و نه جلاد، و نه زندانى در خور قاتلان! مراتب به كشور مادر اطلاع داده ميشود. تصميم بر آن است كه گيوتين جهت اجراى عدالت با كشتى از كشور مارتينيك وارد شود.  مساله اى كه ممكن است ماهها به طول بيانجامد!
يكى از مجرمان در بند ميميرد. ولى ديگرى، نيل آگوست (با بازى امير كوستاريكا) تا زمان رسيدن گيوتين تحت نظارت كاپيتان ارتش (دانيل اوتول) و در حياط خانه او نگهدارى ميشود!
ماهها ميگذرد! مجرم ساكت و گوشه گير توجه همسر كاپيتان مادام لا (ژوليت بينوش) را جلب ميكند. مادام لا كه به نيكوكارى شهره است نيل آگوست را با خود به سفرهاى روزانه و به ديدار فقرا و نيازمندان جزيره ميبرد. مجرم داستان كم كم پاى ثابت اين سفرهاى خيرخواهانه ميشود، سقف خانه تعمير ميكند، زمين شخم ميزند، و خلاصه با گذشت زمان تبديل به چهره اى محبوب و مفيد ميشود. اهالى ديگر يادشان رفته كه اين مرد قدرتمند مهربان همانيست كه در حالت مستى يكى از همشهريانشان را به قتل رسانده است!

در اين ميان ناگهان كشتى حامل گيوتين ميرسد و در ساحل لنگر ميگيرد! حاكم جزيره شادمان از پذيرش درخواستش براى اجراى عدالت زمان اجراى حكم را اعلام ميكند. اما حتى جاشوان دم ساحل نيز براى پياده كردن گيوتين پيدايشان نميشود! و از آن بدتر، چه كسى قرار است حكم را اجرا كند؟! اعلام عمومى و جايزه نقدى هم افاقه نميكند، و كسى از ميان ماهيگيران فقير هم براى ايفاى نقش جلاد پا پيش نميگذارد! نيل آگوست ديگر فقط يك «قاتل» نيست، و ماهها همراهى و يارى همسايگانش از او تصوير ديگرى ساخته است.
اما حاكمان به جد به دنبال اجراى عدالتند، و تلاشهاى كاپيتان و همسرش هم افاقه نميكند. سرانجام كه اميدشان از تطميع جزيره نشينان قطع ميشود راه حل جديدى مي‌یابند! به سراغ نخستين خانواده فقیرى ميروند كه در انتظار پذيرش درخواست مهاجرتند. شرط پذيرش مهاجرت كار به عنوان جلاد تمام وقت است!
جزيره سرانجام يك جلاد ناآشنا پيدا ميكند و در ميان بهت و اشك جزيره نشينان عدالت اجرا ميشود…
***
داستان بيوه سن پيير ريشه در واقعيت دارد. در آگوست ۱۸۸۹ گيوتين براى اولين و آخرين بار در امريكاى شمالى استفاده شد! ژوزف نيل به جرم قتل عمد به اعدام محكوم شد. چندين ماه طول كشيد تا گيوتين سفارشى از مارتينيك رسيد، و از آنجا كه اهالى حاضر به اجراى حكم نبودند، دو ماهیگیر بدسابقه با ۵۰۰ فرانک جهت بازی نقش جلاد تطمیع شدند. حکم مطابق قانون فرانسه اجرا شد. نیل در پای گیوتین اعلام کرد: این درس عبرتی برای شما باشد! من کسی را کشتم و الان کشته میشوم. شما مثل من نباشید!!

بعد از اجرای حکم دو جلاد داستان توسط اهالی رانده شدند و کسی پولهای آغشته به خون آنها را قبول نکرد. این دو نفر قبل از زمستان جزیره را ترک کردند!

گيوتين مذكور همچنان در موزه سن پيير وجود دارد…
***
قتل فى نفسه عملى غيراخلاقيست! اينكه جزاى قتل عمد اعدام است حكميست كه ريشه چندين هزار ساله دارد، و اينكه مقابله به مثل و اعدام چقدر در كاهش جرم ( كه طبيعتن هدف اجراى حكم است) موثر است مساله ايست كه از نظر من نياز به بررسى روانشناختى و جامعه شناختى دارد…
اما چيزى كه از آن اطمينان دارم اين است كه «ولىّ دم» يك آسيب ديده روانی و اجتماعی است، و نياز به حمايت و توانبخشى دارد. كسى كه بايد مجرى عدالت باشد نه مردم، كه حكومت و مجرى مقتدر قانون است. همين منطق ساده باعث شده كه جلاد (به عنوان مجرى مستقيم حكم)  چهره پنهان ميكند.  چرا كه عامل اجراى عدالت نه فرد جلاد، كه قدرتى فراتر است.
در اين ميان سپردن پايه صندلى دار  و شيشه اسيد به شاكى آسيب ديده نه تنها نشانه شانه خالى كردن دستگاه عدالت از اجراى آن است، بلكه به نوعى نشانه شوت كردن توپ نفرت و انتقام به ميان خود مردم است! چراكه اجراى حكم نه بوسيله حكومت كه توسط شخص شاكى انجام شده، و درنتيجه قابل انتقام گيريست! از سوی دیگر، این رفتار نمادی است که حکومت به کشتن قاتلان به عنوان حقی خداداد مینگرد، نه وظیفه ای کثیف و دردناک با هدف اصلاح جامعه!  و به خود اجازه میدهد که این حق را در صورت تمایل و برای خنک شدن دل شاکی به او تفویض کند.
براى دستگاه عدالتى كه به جاى حمايت از آسيب ديده برايش شرايط انتقام گيرى مهيا ميكند، و به جاى اجراى درست عدالت، شهروندان را به جان هم مي اندازد متاسفم!

5 پاسخ to “بيوه سن پيير”

  1. میم Says:

    خیلی عالی بود، مدت ها بود دنبال یه مثال عینی برای این قضیه می گشتم و پیدا نمی کردم.

    یه پیشنهاد کوچیک نگارشی: از علامت تعجب خیلی کمتر استفاده کنید، دو سه تا توی متن. این طوری می تونه مفهوم خودش رو حفظ کنه؛ مثلا وقتی که یک جمله داره یه اتفاق غیر منتظره رو بیان می کنه، یا یه چیزی که دوست دارید توجه خواننده بهش جلب بشه. مثلا: در اين ميان ناگهان كشتى حامل گيوتين ميرسد و در ساحل لنگر ميگيرد! این یه اتفاقِ به قول خارجیا «آیرانیک» هست و حقشه که یه جوری این موضوع رو با علامت گذاری نشون بدید.

  2. Behzad Says:

    در مورد مسأله قصاص این روزا خیلی بحث کردم با دوستام و از اون جایی که به رشته تحصیلیم هم مربوط میشه کنجکاو شدم نسبت به این پست. به نظرم نتیجه گیری خوبی داشتی و برام خیلی جالب بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: