دریای گم شده

شاید هیچکس واقعن  باور نداشت. هیچکس حتی امتحانش نکرده بود. شاید کسی جراتش را نداشت. شاید هم به نظر زیادی غیرقابل باور میرسید. ولی با این وجود همه مردم پیر و جوان، ماهیگیر و غیرماهیگیر درباره اش صحبت میکردند. مثل یک ضرب المثل، بخشی از فولکلور! بعید بود که مردی صبح زود از خانه بیرون برود  و هوای مه آلود سنگین و افق سرخ رنگ رو ببیند  و این حرف رو ناخودآگاه با خودش تکرار نکند! بعید بود کسی که برای خرید نان یا رفتن سرکار در صبح مه آلود بیرون می آید با نانوا و شیرفروش برخورد میکند، به عنوان بخشی از احوالپرسی صبحگاهی این جمله را تکرار نکند:مه سنگین و افق سرخه! روز سفره! یا عجب مه غلیظی! دریا عوض شده! یا چیزی شبیه به این! اما با این وجود هیچکس چنین روزی را برای  به دریا زدن انتخاب نمیکرد. ماهیگیرها صبح مه آلود و افق صبحگاهی سرخ را که میدیدند راه را به سمت خانه کج میکردند یا در کافه ای همان نزدیکی انقدر سیگار میگشیدند و وقت میکشتند تا مه ناپدید شود و یا روز دیگه ای از راه برسد…

هیچکس نمیدانست این اعتقاد از کجا پیدا شده. اینکه اگر در صبحی مه چنان غلیظ بشود که افق صبحگاه به رنگ قرمز دربیاید راهی به دریایی گمشده باز میشود. هر قایقی که در آن روز به دریا میرفت  سر از دریایی دیگر در دنیایی دیگردرمیاورد. دریایی گمشده…این تم مشترکی بود که همه به اتفاق تکرارش میکردند. ولی اگه به سراغ پیرمردها و پیرزنها میرفتی هرکدام جزییات جدیدی به این داستان اضافه میکردند. یکی میگفت (حتی خاطره ای از کسی تعریف میکرد که سالها قبل در چنین روزی به دریا رفته و چند سال بعد برگشته) که دریای گمشده آبی گرم و نیلگون دارد  و پر است از ماهیان عجیب و پریان اغواگر که ماهیگیرها رو به طمع به سمت دوردستهای دریا میکشانند. جایی که تا فرسنگها نه ساحلی هست و نه جنبنده ای. فقط دشت بی انتهایی از آب تیره و آرام که از هر طرف کشیده شده. دیگری میگفت که سالها قبل مردی در چنین روزی به دریا رفته و پس از چند روز سرگردانی در میان مه به جزایری سرسبز و آباد رسیده که مردمانش جنیان بودند. مرد بیچاره رو به اسارت و بندگی میگیرند و آخر شانس یارش بوده که توانسته به کمک طلسمی قدیمی از دست نگهبانانش فرار کند و شناکنان و نیمه جان به ساحل آبادی برسد. خلاصه داستانها مختلف بود. ولی تقریبن همگی از خطرات و بدیمنی هایی که به انتظار قایقرانانی بود که در این صبح عجیب تن به خطر دادند حکایت میکرد. جالب اینجا بود که با وجود همه این ها وقتی کسی به صبح مه الود اشاره میکرد میگفت: «روز سفره»! یا «دیگه وقتشه!» یا همچین چیزی!

اما روزی که هوا صاف و آفتابی بود آن دریای نامتناهی و موهوم تبدیل به دریاچه ای آرام و کوچک میشد که اگر هوا خوب بود و چشمان بیننده تیز بود سایه نوک کوههای آن سوی دریاچه از ساحل دیده میشد. دریاچه ای که با آب سرد وماهی های کوچکش منبع روزی تقریبن تمام اهالی شهرها و دهات اطراف بود. دریاچه ای که به ندرت طوفان و امواج سهمگین را به خاطر داشت و همیشه با نسیم خنکی از بیینده پذیرایی میکرد.

***

خبر این واقعه توجه چندانی رو جلب نکرد. در بحبوحه سال قحطی و هرج و مرج  و موج بی کاری و مهاجرت به شهرها چه کسی به خالی شدن یک دهکده کم جمعیت محروم ساحلی توجه میکرد. خبر آمد و به همان سرعت از یادها رفت. روزنامه ها فقط نوشتند دهکده ای ماهیگیری از جمعیت خالی شده و مردمانش برای کار به شهرهای اطراف رفته اند. شاید هیچکس به خودش زحمت نداد به سراغ دهکده برود و ته و توی قضیه را دربیاورد. چون اگر میرفت میدید که چطور همه درها نیمه باز مانده و رخت ها هنوز آویزان از طنابهای بین خانه های سنگی ساحلی در باد تکان میخورند. اگر کمی از خودش کنجکاوی نشان میداد و از یکی از همین درهای نیمه باز به خانه ای سرک میکشید میدید که چطور هنوز سفره های صبحانه پهن است و پنیر و نان بر سفره خشکیده است. و اگر با همان کنجکاوی به ساحل سرک میکشید میدید که  هیچ قایقی در ساحل بر جای نمانده.

7 پاسخ to “دریای گم شده”

  1. Mona Says:

    وبلاگ جالبي دارين. مطلب ديوهاي فلات ايران هم خيلي خواندني و جالب بود .جاويد باشي

  2. chettt Says:

    خیلی خوب بود
    به قول فرنگیها touching بود

  3. بهنام Says:

    خوشمان آمد

  4. امیر Says:

    هولی شت!🙂
    بنویس بده بیاد بتصویرم و بچاپم!
    پایی؟

  5. نیشگون Says:

    بعد از مدت ها بالاخره نوشتی … خیلی خوب بود.

  6. نیشگون Says:

    بعد از مدت ها … خیلی خوب بود.

  7. یاجوج Says:

    جالبه. دستتون درد نکنه. داستان جالبی بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: