گنج مدفون- داستان مصری- قسمت پنجم

بهیجعلی هم ولایتی محمدعلی داستان ما گنج نجع حمادی را به یک فروشنده عتیقه جات در قاهره فروخته بود. فوسین تانو گنج بادآورده را به دو قسمت کرد و به سراغ مجموعه داران مشهور در قاهره رفت. همانطور که انتظار میرفت کتابها به راحتی فروش رفتند. قطعه اول را زن مجموعه دار ثروتمند ایتالیایی ساکن قاهره به نام دوشیزه داتاری خرید. قطعه دیگر را آلفردو مالارد، یک ایتالیایی دیگر. این وسط قطعه سومی هم در دستان رابرت اید پیدا شد!

هیچکدام از این افراد با پیشنهاد فروش کتابها به دولت موافقت نکردند. در سال ۱۹۵۵ که دولت مصر متون نجع حمادی را گنجینه ملی اعلام کرد و خرید و فروش آن را ممنوع نمود دوشیزه داتاری چاره دیگری جز تحویل آن به دولت را نداشت، ولی بقیه مالکان تا آن تاریخ مدتها بود که گنج خود را از مصر خارج کرده بودند.

اما سرنوشت قطعات باقی مانده جالب و مرموز است. آلفردو مالارد در کلبه خود در کنار دریاچه ای در کوههای آلپ خودکشی کرد. اما قبل از مرگ کتاب را به توماس مالکو فروخته بود. او هم مدتی بعد در حالیکه عازم سفری به افریقا بود ناپدید شد و هیچ ردی از خود باقی نگذاشت. تا مدتی خبری از متن شماره ۱۴ نبود، که پیتر ولکر به طور تصادفی آن را در یک حراجی زیرزمینی عتیقه جات پیدا کرد و خرید. جسد پیتر والکر بیچاره هم مدتی بعد در آپارتمان خود پیدا شد و از آن زمان به بعد از سرنوشت متن شماره ۱۴ مجموعه نجع حمادی اطلاعی در دست نیست… البته لازم به تذکر است که خیلی ها اصلن وجود متن شماره ۱۴ و داستانهای مرتبط با آن را زیر سوال برده اند.

رابرت اید که مالک ۵ متن از ۱۳ متن یافت شده بود، کتابها را به طور پنهانی به امریکا منتقل کرد. پروفسور گیل کیسپل سوئدی که استاد تاریخ ادیان در دانشگاه اوترخت و عضو موسسه کارل گوستاو یونگ بود از فروش کتابها مطلع شد و به امریکا رفت. در آن دوران یونگ به کیمیاگری و نشانه شناسی علوم غریبه در قرون وسطی علاقه مند شده بود و در موسسه خود جمعی از پژوهشگران علاقه مند را برای مطالعه بر روی این موضوع گرد هم آورده بود. مطالعات آنها بر روی سمبل های کیمیاگری به ریشه مشترک و گمشده ای در قرون نخستین مسیحی ختم میشد که در آن زمان تنها ردپاهای مبهم و ناقص از آن به جا مانده بود، مسیحیت گنوستیک! و اکنون پیدا شدن متونی باستانی از این مسیحیت برای این موسسه خبری مسرت بخش بود.

گیل کیسپل موفق به خرید کتابها نشد. رابرت اید کتابها را به بلژیک برگرداند و در محل امنی پنهان کرد. وی چند سال بعد از دنیا رفت و همسرش گنج پنهان را در معرض فروش گذاشت. سرانجام گیل کیسپل موفق به خرید کتابها شد و آنها را به عنوان هدیه تولد به یونگ هدیه داد! محققان هیجان زده موسسه یونگ ترجمه متون را آغاز کردند. از میان متون انجیل نویافته توماس توجه محققان را جلب کرد. انجیلی که با این جملات آغاز میشد: «اینها سخنان پنهانی عیسای زنده است که  یهودا توماس برادر دوقلو بر کاغذ مینویسد»…

چرا سخنان پنهانی؟ برادر دوقلوی عیسی؟ اگرچه بسیاری از بخشهای این انجیل با اناجیل کنونیکال (انجیل مرقس، لوقا، متی و یوحنا) مشترک بود اما روح متن به مسیحت و خدایی با ویژگیهایی متفاوت اشاره میکرد. اما هیجان و خوشحالی محققان موسسه یونگ دیری نپایید! انجیل توماس آنها بخشهای قابل توجهی را کم داشت! یاس حاصل از این کشف را تنها یک احتمال برطرف میکرد! مقاله ای که به قلم ژان دورسیه از موزه آثار قبطی قاهره نوشته شده بود و به وجود چنین متنی در میان مجموعه موجود در موزه اشاره کرده بود. گیل کیپسل به دنبال قطعات گم شده به قاهره رفت و عکسهایی از انجیل توماس موجود در زوریخ با خود برد. و در قاهره همه قطعات پازل در کنار هم قرار گرفت و پرده از یکی از مهمترین متون پنهان مسیحیت برداشته شد.

انجیل توماس در طول سالهای بعد از آن موضوع مطالعات مفصلی قرار گرفت. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که انجیل توماس نه تنها اطلاعات مفیدی در مورد عقاید پنهانی قرن اول مسیحیت و ربشه های نخستین مسیحیت گنوستیک به دست میدهد، بلکه احتمالن یکی از معماهای مهم قرن اخیر در مطالعات تاریخ مسیحیت را هم حل میکند. این معما داستان انجیل گم شده Q است!

اتفاق نظر بر این است که انجیلهای کنونیکال موجود در سالهای ۶۵ تا ۱۰۰ بعد از میلاد به صورت بینام نوشته شده اند و ناگهان در پایان قرن دوم میلادی نام های فعلی به آنها نسبت داده شده است. زبان همه انجیلها یونانی بود و با زبان عبری حواریون عیسی متفاوت بود. بازنویسی پیاپی انجیلها و تغییر زبان و … باعث شد که متن انجیلها تا حدودی با هم متفاوت باشد و چه بسا یک واقعه مشابه را هم به گونه متفاوتی تعریف کنند. در این میان سه انجیل مرقس، متی و لوقا تا حد زیادی به یکدیگر نزدیکند و تفاوتهای آشکاری با انجیل یوحنا دارند. انجیل یوحنا در عوض با نگاهی نزدیکتر به عقاید گنوستیک داستان زندگی عیسی را شرح میدهد. این تفاوت نگاه از همان جمله نخست انجیل یوحنا آشکار است:

In the beginning was the Word, and the Word was with God, and the Word was God.

در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خود خدا بود…

داستان Sophia و Logos را که در پست قبلی نوشتم یادتان که هست؟!

در قرن نوزدهم برای نخستین بار نظریه ای مطرح شد که احتمالن علت شباهت سه انجیل اول منبع مشترک آنهاست. این انجیل فرضی انجیل منبع (Quelle) یا بطور خلاصه Q نامیده شد. جستجو برای یافتن این انجیل به نتیجه ای نرسید، ولی ویژگیهای احتمالی آن حدس زده میشد. یکی از این ویژگیها سبک نوشتارآن بود. انجیلهای فعلی حالت شرح حال گونه و داستان زندگی دارند. بدیهی است که نخستین نوشتارهای مسیحیت اینگونه نبوده اند. احتمالن در قرن نخست خود حواریون یا پیروان آنها بعد از حدود نیم قرن پس از مرگ عیسی برای جلوگیری از فراموش شدن سخنان او با مراجعه به حافظه خود شروع به نوشتن نقل قولهایی از او کرده اند. پس طبیعتن نخستین انجیلها مجموعه نقل قولها و خاطرات مرتبط با عیسی از زبان شاهدان بوده است، و سپس در جریان بازنویسی ها قالب داستان گونه پیدا کرده است. انجیل توماس دقیقن این گونه است. مجموعه ای از نقل قولهای منسوب به عیسی. همین ویژگی ساختاری و شباهت قابل توجه آن به سه انجیل باعث شد که این نظریه که احتمالن انجیل توماس همان انجیل Q است تقویت شود.

داستان مصری که سرگذشت کشف یکی از مهمترین مجموعه های پنهان تاریخ مسیحیت است اینجا به پایان میرسد.پست های بعدی را با داستان صنعا که سرگذشت کشف متون باستانی دیگری است ادامه میدهم. این بار متونی باستانی در تاریخ اسلام…وقتی در سال ۱۹۷۲ کلنگ کارگران ساختمانی در مسجد اعظم صنعا در لایه دیوار یکی ازطاقهای قدیمی مسجد توده ای از کاغذهای پوستی را آشکار ساخت که به عقیده عده ای قدیمیترین نسخه کشف شده قرآن بود…

منابع داستان مصری:

http://www.touregypt.net/featurestories/naghammadi.htm

http://www.nag-hammadi.com/history.html

http://www.gnosis.org/naghamm/nhl.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Nag_Hammadi_library

http://www.albane.euro.st/

http://en.wikipedia.org/wiki/Gospel_of_thomas

http://en.wikipedia.org/wiki/Gnosticism

مطالب مرتبط با مسیحیت گنوستیک در همین وبلاگ:

his-dark-materials

انجیل به روایت مریم

The Cross and Crescent

متون کتابخانه نجع حمادی:

http://www.gnosis.org/naghamm/nhlcodex.html

توضیح: داستانهای ذکر شده در مجموعه داستان مصری واقعی هستند. در بعضی جاها برای حفظ ساختار داستانی بخشهایی فرعی را اضافه کرده ام!

12 پاسخ to “گنج مدفون- داستان مصری- قسمت پنجم”

  1. meghdad Says:

    aghar darmorde tarikh khodmon matlab bedi fekr konam jazab tar bashe

  2. negar Says:

    ترو خدا داستان های کوتاه زیاد بزارید.من تحقیق دارم

  3. بابك Says:

    ]چرت پرت بود

  4. امیر ج Says:

    در حدی لذت بخش بود که دیشب خواب می دیدم یه کتاب قدیمی قراضه پیدا کردم ولی هر کاری می کردم پودر می شد سریع.. یهویی فهمیدم اگه بهش تف بزنم سالم میمونه!…
    تو منابعت جایی به تف اشاره نشده بود؟!🙂

  5. Utna Says:

    ممنون از اظهار لطف دوستان. چشم!

  6. نیشگون Says:

    تا سه نشه بازی نشه! من هم بی‌صبرانه منتظر داستان صنعا هستم!

  7. آریا Says:

    بسی هیجان انگیز بود، منم منتظر داستان صنعا هستم!

  8. بابک Says:

    بسیار عالی بود. منتظر داستان صنعا هستم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: