ما و گوریل خشمگین

مدتی بود که دست و حس و حال و وقت نوشتن نداشتم. سیر وقایع آنچنان سریع و بار احساسیش چنان سنگین بود که جایی برای مطلب نوشتن چون منی نبود. بسنده کرده بودم به شنیدن و خبر دادن و افسوس خوردن و امید در دل پروراندن. هنوز همچنان میشنوم و خبر میدهم و پای جوانه نحیف امید را آب میدهم…

خلاصه! مدتی بود خودم هم به این وبلاگ سر نزده بودم. امروز در وقت بیکاری فیدخوانم را راه انداختم و از قضا این دو نظر را از ناشناسی برای پست «فن مناظره…» دیدم:

*پيروزي محمود فقط يك چيز بود : ايمان به خدا . وقتي و شكست آقاي چيز اعتماد زيادي به پول و نفوذ سياسي و سوت وكف زدن هاي دور و بري هاش بود.

*چي شد ؟ پس چرا مي ترسي حرفاي يه نفر كه مثل تو فكر نمي كنه رو ثبت كني ؟ نترس مزدور به اندازه كافيبراي قتل و غارت به تهران فرستاده شده ، كه به تبليغات مسموم امثال تويي احتياج نيست.

یکی را در ۶:۵۱ و دیگری را ۵ دقیقه بعدش نوشته اند!یک پاسخنامه مبسوط نوشتم و پاک کردم! نظرات انقدر گویا و انتقادات به قدری سازنده‌اند که هر جوابی از ارزش علمی سخنان این دوست گرامی میکاهد! فقط من مانده ام در این ۵ دقیقه انتظار ثبت نظرشان در کجا را داشته اند که انقدر عصبی شده اند و شلنگ ادب را بر مطلب گرفته اند!

حدس میزنم ایشان به روال آنچه از امثالشان زیاد دیده ام و دیده ایم عین همین مطلب را برای هزار نفر دیگر هم نوشته باشند تا سرآخر گزارش کار قابل قبولی هم به مقام مافوق ارائه کرده باشند! هم توشه ای از ثواب اخروی جهاد هرزه‌گویانه و بدخواهانه و هم حق حسابی دنیوی! ولی چه کنم که من دلم نمی‌آید اینگونه بیاندیشم و به همین راحتی به کسی که نمیشناسم برچسب مزدوری و نوکری بزنم! آرزو میکنم این جناب ناشناس هم از سر صداقت و به قول خودش «ایمان به خدا» و به قصد هدایت من و گمراهان (و چه بسا مزدورانی) مثل من این افاضات را صادر فرموده باشند!خوب این هم ثبت! در یک پست مجزا که شما شاد باشید دوست ناشناس!

اما من یک پیام از نصایح خیرخواهانه این دوست عزیز گرفته ام. دوبار از من خواسته اند که نترسم! چشم! سعی خودم را خواهم کرد! ولی ناشناس جان باور کن سخت است وقتی آن ور میز تفنگ به دستانی دروغ پرداز نشسته اند که اخلاق و وجدان برایشان فقط و فقط مستمسک ارضای هواهای نفسانی و طمع های مخرب است. دعوای نابرابری که رقیبت به هیچ چیز هیچ چیز پایبند نیست! و همه ابزارهای قدرت را هم در دست گرفته. ترس هم دارد برادر من! مرا یاد آن کاریکاتور نیستانی میاندازد که با اندکی تغییر آن را به شکل صحنه شطرنج بازی کردن با گوریلی خشمگین ترسیم میکنم! مانده ام که چگونه میتوان به این جناب گوریل الفبای شطرنج یاد داد! که بابا مهره سیاه مال تو مهره سفید مال ماست، عزیزجان بازی یکی درمیان است، پسرعمو هر مهره‌ای کاری بلد است و جز آن هیچ! اگرچه به غایت سخت و ترسناک و ناامیدکننده است، ولی آن جوانه نوخاسته و ناتوان امید باعث میشود مدام با خودم تمرین کنم که به این گوریل افسارگسیخته معنی عبارت «کیش و مات» را هم یاد بدهم!

2 پاسخ to “ما و گوریل خشمگین”

  1. Utna Says:

    ممنون اشکان جان. به امید دیدار زود

  2. اشکان Says:

    سلام.منم خیلی وقت بود بهت سر نزده بودم.این مطلبی که نوشتی خیلی عالی بود .کلی حال کردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: