چایی یکرنگ

سالها پیش (یعنی حدود ۱۷ سال پیش!!) زمانی که گل آقای مرحوم زنده بود در یکی از شماره‌های حوالی انتخابات (راستش یادم نمی‌یاد کدوم انتخابات) شعری از ن.شلغم (سیامک ظریفی) چاپ شد که بسیار زیبا خلاصه‌ای عملیاتی از تبلیغات انتخاباتی کاندیداها (که اون موقع واقعن هم یکرنگ و یک فرم بود) ارائه میکرد. لحن طنز بسیار شیرینی هم داشت. این شعر در ذهن من موند و موند و توی هر انتخابات با شنیدن تبلیغات هر کدوم از کاندیداها ابیاتی ازش توی ذهنم می‌چرخید تا الان! شاید بی‌مناسبت نباشه در اوضاع و احوال انتخاباتی ایران یه نگاه دوباره‌ای به این شعر جدی ظنزآمیز بندازین! (شعر رو از سایت گل‌آقا برداشتم)

در كاروان افتخار آويز فرغون،
من از دماغ فيل افتادم به بيرون
جان خودم اصلاً ندارم حرف ، بنده
من اوج قله در تغار قعر چاهم!
اصلاً به قول عمه جانم
من ماه ماهم!
البته قدري هم سياهم
حالا شما خيلي سفيديد؟!
-‌ با دستهاي «پچ‌پچ» مردم به گوشم خورد سيلي- … چي چي؟ چه گفتيد؟
گفتيد لايق تر ز من هرگز نديديد؟!
معلوم شد خيلي بلاييد
خيلي تر(!) از آن ناقلاييد
زيرا كه دانستيد قدرم را شمايان
… در كله دارم چند طرح خوب و عالي
در رفع مشكلهاي موجود
-‌ چيزي اگر بود!-
از طرحهاي سودمند كله من
گرديده موهاي سرم بسيار پرپشت
هر كس كه دارد حسرت گيسوي خرمن
از طرحهاي بنده يك مشت
روزي سه دفعه بعد از اخبار
بر كله‌اش بايد بمالد
*‌*‌*‌
حالا كه دانستيد خيلي كاردانم،
پس اي عزيزان،
همشهريانم!
لطفاً به خطي خوش نويسيد،
نام مرا بر برگه‌هاي انتخابات
… اما نه! چون دارد براي من مكافات
اصلاً ندارد هيچ امكان،‌نه نه… خيلي خوب، باشد
بر امرتان(!) اين بار گردن مي‌گذارم
با اينكه وقتش را ندارم!
*‌*‌*‌
اصلاً نماينده به دنيا آمدستم
پيشينه‌ام خيلي «تميس!» است
من بوده ام از بچگي فردي مبارز
وقتي كه مي‌رفتم دبستان،
يك بار يادم هست، پوز «ممقلي» را
در راستاي مشت محكم
كردم لهستان!
آخر، نداد از سيب خود گازي به مخلص
… تا چند روزي بعد از آن روز،
مخفي درون خانه بودم
شبها به زير تخت «لالا» مي‌نمودم
زيرا كه بودم تحت تعقيب
از سوي باباي «قلي خان»
«اي مرگ برسيب!»
*‌*‌*‌
من چايي يكرنگ رنجم
من پاي لنگ معده گاهم،
پوتين تنگ گشنگي را كرده در بر
روزي كه ساعت را كشيدند،
يك ساعت آن ور،
روده بزرگم خورد، روده كوچكم را
– لطفاً براي احترامش
خيزيد از جا-
*‌*‌*‌
من دردهاي مردمان را مي‌شناسم
سردرد، درد پا، كمر درد
از دردهاشان بس كه دائم غصه «خوردم!»
درز لباسم چاك برداشت
آن غصه‌ها خيلي به روي من اثر داشت،
چون از جناحي دردمندم.
گويد جناح ما هميشه،
باشند مردم جملگي با هم برابر
در جمع ما فرقي ندارند،
مردان قرمزپوش با مردان آبي
حتي اگر يكي ببازد شيش(!) بر هيچ – باشد مواضع‌هاي(!) ما خيلي حسابي-
*‌*‌*‌
اي آن كه بر دل مي‌زني پيوسته صابون،
«پروانه شو، پروانه شو» چون،
گلهاي گلزار جناح ما قشنگ است
… البته بين ما و آنها هست وحدت،
اما جناح آن وري خيلي مشنگ است
-‌ بين دوتايي مان بماند،
چيزي كه گفتم!-

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: