غرغرهای روز ابری!

چرا کسی به من نمی‌گوید ما چه می‌خواهیم؟ چرا هر ۴ سال یک بار کاندیداهای ریاست جمهوری مثل این هندوانه‌فروشهای قدیمی با وانت قراضه و بلندگوی نخراشیده سر ظهر پیدایشان می‌شود و دادی می‌زنند، ما هم که مثل خانه‌دارهای قدیمی کش و قوسی از رخوت بعد ناهار به خودمان می‌دهیم، یا نگاهی از پنجره به بیرون می‌اندازیم و یا بی خیال فقط سعی می‌کنیم صدای «به شرط چاقو» را نشنویم تا خودش برود. چرا هر سال این موقع‌ها این هندوانه‌فروشها برای اینکه ثابت کنند توسرخ و بدردبخورند جد و آبادمان را فیلم می‌کنند و با شعر و قصه و دکلمه اشک به چشممان می‌آورند بلکه اشتهایمان باز شود و دلمان از این هندوانه‌ها بخواهد. کسی از خود هندوانه حرف نمی‌زند انگار! اصلا سیاست و انتخابات و صندوق رای را چه به اشک و عشق و آواز؟ کسی آمده تا به حال دودوتا چهارتا کند که قضیه آن نفری پنجاه هزار و این نفری هفتادهزار از کجای علم اقتصاد سر درمی‌آورد؟ کسی دم انتخابات تورم و قیمت و رشد اقتصادی را طوری که هم عوام بفهمند و هم خواص راضی بشوند شرح داده، یا  هنوز هواپیمای دانش به این مثلث برمودا که می‌رسد ناگهان ناپدید می‌شود؟ در هیچ مدیای خبررسانی‌ای کسی جزء برنامه اش حرفی از آزادی بیان و حقوق بشر زده و نیم‌نگاهی به گزارشهای صدو یک سازمان بین‌المللی کرده، یا هر چه غیر ایرانی است استکباری و اخ است هنوز؟ کسی آمار سرش می‌شود؟ از بین این همه آدمی که اشک در چشم و پلاکارد در دست در عکسهای استقبال این و آن هوا می‌شوند کسی از فلانی عدد و رقم خواسته؟ و اگر انقدر بی حیا بود که هرچه میل مبارک بود را به جای آمار حواله کرد کسی را جرات اینکه «فلانی رفرنس معرفی کن» بوده؟ اگر به «من» یا چه می‌دانم به «تو» بگویند از یک رییس جمهور «چه می‌خواهی؟» جز شعارهای پوچ و مهملات دهن پر کن بلدیم ۵ جمله بنویسیم؟ یا مثل همیشه از اینی که هست ناراضییم و در عین حال ایده بهتری هم از اینکه چه باید باشد نداریم؟ «تو»یی که داری، جایی نوشته‌ای؟ کسی می‌داند تو دقیقا چه میخواهی؟ یا هزار و یک مانع ترس و مصلحت و تنبلی و عافیت طلبی مانع می‌شود تمام آنچه که در بلبل زبانیهای شب‌نشینی‌ها ردیف می‌کنیم جایی بنویسیم و زیرش امضا کنیم؟ چرا فقط غر می‌زنیم؟ چرا فقط غر می‌زنم؟ شاید به همین علتی که ما نمی‌گوییم نیست که هندوانه فروشان هم آنچه را که ما انتظار داریم (و به زبان نمی آوریم)  به زبان نمی‌آوردند؟ چطور باید بفهمد که ما چه می‌خواهیم وقتی ساکت نشسته‌ایم و منتظریم او خود سخن از خیال ما بگوید؟ زیادی توقع نداریم؟

8 پاسخ to “غرغرهای روز ابری!”

  1. سارا Says:

    واسه پست جدیدت نمیشه کامنت گذاشت یه کاریش بکن

  2. بابک Says:

    موافق. همچین منبعی نداریم. ناراحت کننده است.
    حالا به نظرت این وظیفه کیه؟ هر کسی که وبلاگ می نویسه؟

    • Utna Says:

      خوب! اینجاست که تفاوت من که فقت هرف میزنم با اونی که عمل میکنه آشکار میشه!! تبیعتن باید تو وبلاگ نویسا باشه! مدیای دیگه‌ای که نمونده. مونده؟
      نه همه وبلاگ نویسا البته! وبلاگ نویسی هم مسل زندگی می مونه. همه جور آدمی با همه جور قیافه‌ای توش پیدا میشه. ولی اگه کسی بخواد یه چنین پورتالی رو شروع کنه باید از همین قماش باشه. البته با یه نگاه این هرف و توقع بی معنیه. چون توقع و minimum criteria از مشرب فکری و هزب برمی‌خیزه. من و تو هم با هم بشینیم آخرش یه کرایتریای مورد توافق هردو به همین راهتی درنمیاد. البته ایده یه پورتال که آدمای دانشگاهی توش آزادانه و بدون نام توقعات از سیاستگزار رو بنویسن به نزرم ایده بدکی نیست کلن!!

  3. بابک Says:

    من نگفتم یک هو خوب شه! گفتم من اقتصادان نیستم، اگه یکی از نامزدها بیاد یک تحلیل اقتصادی بده که برای من معقول یا قابل پذیرش باشه، میگم خواسته من هم اینه. مشکل اینه که هیچ کدام از نامزدها چنین کاری انجام نمی دهند.
    «فرآیند درمان نتیجه یه همکاری دوطرفه است» من که مخالف نیستم ولی کسی نباید انتظار داشته باشه که مریض در اولین مراجعه بگه که من فلان نحوه درمان رو می خواهم. نباید انتظار داشته باشیم که بیمار همون درکی رو از بیماریش داشته باشه که من یا تو به عنوان پزشک داریم. همینطور هم انتظار نمیره که بیماران حرف پزشک رو وحی مطلق بدونند و «خودشون رو بسپارند به دست توانای اون که یکهو پیداش بشه، همه مشکلاتشون رو حل کنه و بره. »
    منظور من هم از پرشک «دکتر نجات دهنده!» نبود، یک مشاور در زمینه بهداشت و علوم پزشکی بود. همونطور که لازم نیست من بدونم که نحوه اداره مملکت چطوریه تا بتونم رای بدم و نماینده اجرایی انتخاب کنم. بیمار هم لازم نیست دقیقاً بدونه که مکانیسم اثر داروش چیه تا بتونه در اون «همکاری دوطرفه» پزشک و بیمار شرکت کنه.
    تا اونجایی که من می دونم در هیچ جای دنیا عوام نمی دونند از نمایندشون چی می خواهند. این پذیرفته شده است.
    من باتو موافقم: «و نماینده باید بدونه که چه طرز تفکر و سطح توقعی رو (می خواهد) نمایندگی کنه.» تا بتواند مخاطب خودش را جذب کند.
    در ضمن در جامعه ای که سانسور و محدودیت در حد و اندازه های ایرانه، برای من عجیبه که تو درک نمی کنی که چرا کسی حرف دلش و خواسته هاش رو بلند و واضح نمیگه. گفتن خواسته ها هزینه داره و سعی شده که هزینه به قدری بالا باشه که کمتر کسی این کار رو انجام بده.
    فکر کنم یادت باشه که بحث انتخاب قبلی مون در وبلاگت خیلی باقی نموند.
    من فکر نکنم در زمینه اقتصادی و جامعه شناسی خیلی خواص باشم و ازعوام هم به قول تو همین انتظار میره که گفتم.

    • Utna Says:

      شاید راست بگی! از نظر علمی همه ما عوامیم. نه جامعه شناسیم، نه اقتصاددان، نه سیاستمدار و …
      اما در یک مساله مشترکیم. از عوامگرایی هم گریزانیم. فکر میکنم تعداد کسایی که اینطور فکر میکنن حداقل در بین کلاس اجتماعی متصل به اینترنت ایران کم نباشه. در بین جامعه وبلاگ نویس و … هم که همه جور حرفی میبینی و کم و بیش سانسورگریزه.
      خوب! میتونی به من یه منبع، یه وبلاگ، یه وبسایت نمیدونم هرچی معرفی کنی که حرف دل تو رو میزنه؟ یه minimum criteria برای کشورداری ارائه میکنه؟ یه سری توقع معقول و قابل پذیرش فهرست میکنه؟ نمی‌گم نیست. من ندیدم. اونجا هم که همه منتظرن هندوانه فروشه یه چی بگه و منفعانه عکس‌العمل نشون بدن. پس جامعه روشنفکر و دانش‌محور ایرانی کجان؟ تو روزنامه که نمینویسن! تلویزیون هم که ندارن! وبلاگم ندارن؟ مقاله هم نمی‌تونن بنویسن؟ یعنی تو این رابطه پزشک و بیمار همه مریضیم و فقط پزشکا هندوانه فروشان؟
      اینهمه میگیم رییس‌جمهور آمار الکی میده، یکی اومده بطور جدی بگرده و رد آمار رو دربیاره و بشه رفرنس؟ که بعد از سخرانی بعدی فلانی بدویم بریم توش ببینیم کجای حرفش راست و کجاش دروغ بوده؟ شاید بدبخت هرچی میگه راسته و ما چون قیافش شبیه آدم حسابیا نیست فکر میکنیم خالی میبنده؟!
      یعنی خیلی کار سختیه راه انداختن یه پورتال که توش یه تیم متنوع حرف حساب و تئوری و برنامه بدردبخور ارائه بدن، نه اونقدر تخصصی که کسی نفهمه، نه اونقدر عوامانه که ارزش خوندن نداشته باشه؟
      یعنی نمیشه توی این رسانه هم یه منبعی باشه که ما بگیم حرف دل ما رو میزنه؟ اگرم هیچ جای دنیا نیست، خوب نباشه! چیمون شبیه بقیه‌س که این یکی باشه؟

  4. بابک Says:

    نه، زیادی توقع نداریم.
    وقتی بیمار به پزشک مراجعه می کند، یک خواسته محکم، مبهم و یک جمله ای دارد. می خواهد «خوب شود» (بگدریم از بیمارانی که لیست داروشان را هم باخودشان آورند و از تو فقط می خواهند بنویسی: «پولش رو دادند») این وظیفه پزشک است که تشخیص بدهد بیمار چه می خواهد و چطور خوب می شود و بعد بیمار می تواند از بین گزینه ها انتخاب کند (ویا نکند).
    من سیاست مدار نیستم اقتصاددان هم نیستم. من نمی دانم دقیقاً از دولت و حکومت و نماینده ام چه می خواهم. نمی دانم باید چه کار کند که اوضاع «خوب شود». من فقط حس می کنم، گاهی گول می خورم، گاهی حدس می زنم، گاهی توجیه می شوم، گاهی بر اساس محاسبات خودم یا دیگری به این نتیجه می رسم، که رئیس جمهورم فلانی است.
    من انتخاب می کنم از بین گزینه های موجود. اشتباه هم می کنم. سیاستمدار خوب کسی است که جمعیت بیشتری را شیفته و مفتون و واله خود کند. کاندیداهای موجود عشوه گران خوبی نیستند. حالا یکی با همین یک شب عشوه شتری از دست می رود، یکی نمیرود.
    بعد دوستان روانکاو معتقدند در کل جهان آدمی که بداند «دقیقا چه می خواهد» حکم کیمیا دارد.

    • Utna Says:

      راستش خیلی باهات موافق نیستم بابک جان! این توصیفی که تو کردی دقیقن چیزیه که از نظر من عوام جامعه باید اون شکلی باشن. یه جاشون درد کنه، برن دکتر و خودشون رو بسپارن به دست توانای اون که یکهو پیداش بشه، همه مشکلاتشون رو حل کنه و بره. توقعی که میدونی حتی در مثال پزشکیش هم زیاده‌از حد و غیرواقعیه، و فرآیند درمان نتیجه یه همکاری دوطرفه است. ضمن اینکه مثال پزشک و بیمار رو من برای این مساله نمیپسندم. از نظر من رییس جمهور نه دکتر نجات دهنده، بلکه یه نماینده اجراییه. و نماینده باید بدونه که چه طرز تفکر و سطح توقعی رو باید نمایندگی کنه. مشکل من اینه که کسی (در هیچ سطحی) اون حرفها و توقعاتی رو که به آرومی به زبان میاره نمی‌نویسه، اعلام نمیکنه. ساکت نشستیم، منتظریم یکی پیدا بشه و حرف دل ما رو بزنه…البته شاید تعمیم به کل درست نباشه! روز ابری‌ه و میل غرغر!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: