سال نو!!!

همونطور كه ميدونين در آستانه حلول سال جديد هستيم. در اين روزها من معمولا پيامهاي متعددي از جوانان كنجكاو و علاقه‌مند دريافت ميكنم كه در مورد منشاء آيينهاي سال نو و گاه‌شماري ملي مون ميخوان بيشتر بدونن. در اين مقاله كوتاه سعي ميكنم نيم نگاهي به تاريخ پرفراز و نشيب گاه‌شماري ملي و آيينهاي حلول سال نو بندازم، و بحث جامعتر در اين مورد رو به مقال ديگري واگذار كنم…

شروع گاهشماري و تقويم با يكجانشيني و كشاورزي آميخته است. نخستين شواهدي كه از تقويمهاي اوليه در دسته مربوط به هزاره سوم بعد از بيگ‌بنگه!
زماني كه نخستين توده‌هاي غبار سوزان به صورت ستاره‌هاي اوليه در ميومدن و فضاي بين كهكشاني هنوز چندان سرد و خالي نبود. در اين محدوده زماني براي نخستين بار گروههايي از اقوام كوچ‌نشين و بدوي پيلارتوني در يكي از ستاره‌هاي نيمه‌گرم مركزي سحابي سيپاتوس ساكن شدند و اون رو پيلاريان يا سرزمين پيلارها ناميدند.

همونطور كه ميدونين پيلارتون‌ها قرنها به صورت قومي كوچ نشين و جنگجو در ميان غبارهاي اوليه به دنبال منابع هليوم براي ادامه زندگي در حركت بودند.
افسانه‌هاي باستاني ظهور اونها رو همزمان با انفجار بزرگ ميدونه و نياي اونها رو قهرماني افسانه‌اي به نام اوپيلاريا ميدونه كه از لحاظ لغوي بشايد بشه اون رو به معناي «گرماي جسميت يافته» يا «انرژي سرد شده» دونست. او رو به صورت قهرماني با هزار شاخك در حركت توصيف كردند كه هزار سال زندگي كرد و پس از مرگش هر كدام از شاخكها جدا شد و از اون يك اوپيلارياي جديد زاده شد. اگرچه پيشرفت دانش نشون داده كه اين داستان افسانه‌اي بيش نيست و پيلارتونها احتمالا تحت تاثير ميدانهاي جاذبه در حال تشكيل نخستين
و يا در نتيجه جوش هسته‌اي از تركيب اتمهاي سلولوژن به وجود اومدن.

در هزاره‌هاي اول بيگ‌بنگي پيلارتونها دائما بر سر منابع كم هليوم موجود با هم و اقوام بدوي كهكشانهاي همسايه در حال مبارزه بودند. البته پيلارتونها به علت ساختار بدني مدور و شاخكهاي جذب نورشون براي زندگي در غبارهاي گرم اوليه و سفرهاي بين كهكشاني كه در اونها تنها منبع ادامه حيات پرتوهاي نور تابيده از ابرنواخترهاي دوردست بود نسبت به اقوام بدوي ديگر مثل سولوخيا ها و طوليفس‌ها موفق‌تر بودند.

در زمان پيلاريپوس هفدهم نخستين گروه از پيلارتون ها در ستاره‌اي كه ما امروز اون رو پيلاريان ميناميم ساكن شدند. يافته‌هاي باستان شناسي نشون ميده كه احتمالا در اون دوران كه چيزي در حدود سالهاي ۲۵۰۰ بيگ بنگي‌ه توده ماده در پيلاريان به قدري كافي بود كه فرآيند جوش هسته‌اي منبع بسيار ارزشمندي از هليوم تازه توليد ميكرد. بعلاوه، گرماي توليد شده محيط رو براي زاد و ولد پيلارتون ها بسيار مناسب كرده بود. اونچه كه ما از اون دوران كه به اصطلاح عصر هليوم ناميده ميشه ميدونيم اينه كه پيلارتونها به سركردگي پيلاريپوس هفدهم به طور سيري ناپذيري منابع هليوم ستاره رو مصرف كردند و جالبه كه كمتر از يك قرن بعد جمعيتشون به حدي زياد و منابع هليوم به قدري كم شده بود كه يكي از
بزرگترين نبردهاي تاريخ يعني نبرد هليوفيل بر سر منابع غذايي در گرفت.
همونطور كه ميدونين هزاران پيلار در اين جنگ خانمانسوز به انرژي تبديل شدند كه اين جنگ رو در تاريخ ماندگار كرد. جنگي خانمانسوز كه صد سال به طول انجاميد.

حدود يك قرن بعد مرد بزرگي در پيلاريان به دنيا آمد كه ما مردم پيلار اون رو به عنوان قهرماني ملي و نجات دهنده ملتمون ميشناسيم. اون مرد همونطور كه مستحظريد پيلگليس بود. داستان زندگي پيلگليس با اسطوره آميخته شده. در اقوال است كه پيلگليس جوان از مشاهده هرج و مرج و سبعيت هموطنانش بر سر منابع روز به روز كاهش يابنده هليوم در رنج و دلشكسته بود. اون معتقد بود كه كاهش هليوم و سرد شدن پيلاريان پيامي بوده كه بايد بهش توجه ميشد، عذابي آسماني در پاسخ به شادخواريهاي پيلارتونهاي نخستين. اون چاره رو در كوچ ميبينه و به سمت تاريكيهاي نامتناهي قدم برميداره… ميره و ميره تا به جايي كه تاريكي اونچنان سنگين ميشه كه به سختي دانه فوتوني براي تغذيه مي‌يابه. ولي به
راهش ادامه ميده و ميره. گروهي زمان سفرش رو صد سال و گروهي پانصد سال ميدونن. او سرانجام به لبه جهان يا آبيلوم ميرسه. جايي كه در افسانه ها به نام مرز بودن و نبودن يا جايي كه نوترينوهاي سرگردان جسميت مي‌يابند گفته ميشه. در اون تاريكي مطلق كه نه هليومي براي خوردن داشته و نه فوتوني براي تنفس كم‌كم از هوش ميره و مرگ بر او مستولي ميشه. اما در اون لحظه است كه هزارمين شاخك اوپيلارياي باستاني كه هزاران سال در آبيلوم بين ماده و انرژي سرگردان بوده به اون برخورد ميكنه و از اين برخورد موجودي جديد زاده ميشه. موجودي كه اگرچه از لحاظ شاخكها و توانايي فوتوسنتز به پيلارهاي قديم شبيه بود ولي قدرتي داشت كه اون رو فوق طبيعي و توانا ميساخت. قدرتي كه به اون خودجوشي يا فيوژن سرخود گفته ميشه. پيلگليس از خواب برميخيزه و از توانايي خودش باخبر ميشه. اون ميتونست هيدروژن رو به هليوم تبديل كنه!

پيلگيس به پيلاريان برميگرده و از نوترينوهاي شاخك هزارم اوپيلاريا به مردمش ميده. از اون موقع به بعد قوم پيلارتون دست از مبارزه برميداره و با استفاده از ابزار خودجوشي در مزارع هيدروژن به توليد هليوم ميپردازه. با گسترش مزارع هليوم در فوتوسفر پيلاريان رونق به ستاره ما برميگرده و از اون تاريخ ديگر نبرد بزرگي بين اقوام پيلار رخ نداده. اين رو ميدونين كه روز بازگشت پيلگليس به پيلاريان بعد از سفرش به دنياي تاريكي روز اول سال نو پيلاريانيه.

البته زمان شروع گاهشماري ۱۲۰۰ سال بعد تغيير ميكنه و بينگ بنگ به عنوان زمان ظهور اوپيلاريا به عنوان مبدا تاريخ انتخاب ميشه. اگرچه روز اول سال بيگ‌بنگي به افتخار پيلگليس همچنان مصادف با سالگرد بازگشت وي از آبيلوم و توزيع هديه آسماني هست.

من در اينجا لازم ميدونم حلول سال نو بيگ‌بنگي رو به جامعه پيلار تبريك عرض كنم و شاخكهام رو به آسمان بلند كنم و براي همه‌تون سالي پر هليوم و خودجوشي‌افزا آرزو كنم.

4 پاسخ to “سال نو!!!”

  1. امیر ج Says:

    رضا جان! میبینم که با حلول سال نو ، استانیسلاو هم در تو حلولیده! D:
    دلمون تنگ شده براتون… سال خندونی داشته باشین

  2. حجت Says:

    حالا این «بنگ بزرگ» (که احتمالاً محل وقوعش در فضا با محل فعلی افغانستان نزدیکی‌هایی داره) دقیقاً در چه روزی از تقویم‌های موجود رخ داده؟

  3. بابک Says:

    عالی بود! واقعاً خیلی بده که کسی منشاء آیین هاش رو ندونه. ممنون از اطلاعات مفیدتون. شاخکت پاینده!
    امیشه درباره اسطوره بیگ بنگ هم صحبت کنین؟(من و احمد داریم سریالش رو می بینیم. توصیه می کنم ببنیش)

  4. سروش Says:

    اووووووووه! حالا تحویل سال چه ساعتی هست؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: