ميتراي ايراني و ميتراس رومي:كالبدشكافي يك ايزد (قسمت دوم)

راستي! يك هفته از سالگرد تولد اوتناپيشتيم ميگذره! من پاك يادم رفته بود براي بچه جشن تولد بگيرم!

……………………………………………………………………….

فرانز كومن (Franz Cumont) شروع به نوشتن داستان ميتراس كرد. فرض كلي او اين بود كه ميتراس اروپايي ادامه پرستش ميتراي ايراني است. شباهت دو اسم انكارناپذير بود. معدودي از تاريخنويسان رومي مانند پلوتارك هم ذكري از ريشه ايراني اين خدا به ميان آورده بودند. چندتايي هم سنگ‌نوشته يادبود از سرداران ميترايي رومي باقي مانده بود كه خود را پرستندگان خداي ايراني ميناميدند. با پذيرش اين اصل كومن جاهاي خالي داستان خود را با استفاده از متون و افسانه‌هاي ايراني پر كرد.

از نظر كمون ميتراس (Mithras) رومي و خداي خورشيد (Helios) يا همتاي رومي آن Sol ارتباط تنگاتنگي داشتند. حتي گاهي در يك شخصيت ادغام ميشدند و خداي گاوكش (يا به قول تاريخ‌نويسان مسيحي كه مخالف اين ميترابازيها بودند خداي گاودزد) Helios-Mithras ناميده ميشد، و يا صفت خورشيد شكست‌ناپذير Sol Invictus به ميتراس داده ميشد.

صحنه گاوكشي Tauroctony ميتراس كه مهمترين عكس گرفته شده از او بود! از نظر كومن در واقع صحنه كشتن گاو آسماني و آفرينش جهان توسط ميتراس بود. در اين مورد خاص يك سرنخ روشن زرتشتي وجود داشت. گاو نخستين كه از اجزاي بدنش گياهان و فلزات و هر آنچه در زمين بود پديد آمد. اون شاخه گندم هم كه در صحنه گاو كشي ميتراس از دم گاو روييده بود مويد همين مطلب بود.

نظريه جالبي بود! فقط يك اشكال كوچك داشت. در آفرينش زرتشتي اين ميترا نبود كه گاو رو ميكشت، بلكه اهريمن بود. اصولا كشتن گاو در زرتشتي حركت پسنديده‌اي نبود و در اوستا نكوهش شده بود. كومن خودش رو چندان نگران نكرد.
در صحنه گاوكشي سگ و مار و كژدم به سمت گاو در حال مرگ حمله ميكردند. سگ و مار به سمت خون جاري و كژدم به سمت بيضه گاو. كومن فرض كرد كه مار و كژدم همان نشانه‌هاي اهريمني هستند كه به سمت گاو آسماني هجوم آورده‌اند و سگ مطابق آموزه‌هاي زرتشتي پاك و ياور اهورامزداست. اين هم نشانه‌اي از
dualism زرتشتي در صحنه گاوكشي.

البته در تابلوي گاوكشي بازيگران ديگري هم حضور داشتند. گاهي كلاغي و شيري و جامي ديده ميشدند، و در بسياري از تابلوها دو مشعلدار به نامهاي Cautes و Cautopates هم حضور داشتند. گاهي خداي ديگري نشسته بر ابرها بر فراز آسمان اين صحنه را نظاره ميكرد و گاهي در همان نزديكيها مجسمه ترسناكي از خدايي با سر شير و بدني انساني كه ماري به دور آن پيچيده بود و بر فراز چرخ افلاك ايستاده و به بيننده خيره شده بود.

كومن شروع به توجيه قضايا كرد. دو مشعلدار به نشانه روز و شب در دو طرف خداي خورشيد قرار گرفته‌اند. آن خداي ديگر و اين خداي شيرنما كه كليدي را در دست گرفته و بر فراز كره افلاك ايستاده بايد نشان از قدرتي بيكران داشته باشد. شايد همان زروان خداي زمان بيكران ايراني باشد.

براي كليت ساختار پرستشگاه ميترايي يا Mithraeum هم سخني از فيلسوف رومي قرن سوم ميلادي به نام Porphyry پيدا شد كه نماي طاقي و غارمانند پرستشگاه نشان جهان است كه ميتراس در مركز آن در حال قرباني كردن گاو است.

اين كليت داستاني بود كه كومن نوشت و تا حدود ۷۰ سال داستان بلامنازع زندگي ميتراس رومي بود. كه او را ادامه دهنده راه ميتراي ايراني ميدانست.

اما اين نظريه چند نقطه ضعف بزرگ داشت:

-در متون و تاريخ ايراني مدركي براي پرستش ميترا به اين شكل و شمايل و گاوكشي وجود نداشت

-در كل قلمرو ايران حتي يك نمونه پرستشگاه ميترايي هم وجود نداشت!

-از ديد ايرانيان در صحنه گاوكشي ميترا در حال انجام عملي شيطاني و پليد بود.

-زروان با اين قيافه مهيب در فرهنگ ايراني ديده نميشد.

-اين نظريه وجود بقيه موجودات ريز و درشت رو توجيه نميكرد.

با همه اين احوال اين نظريه بهترين توجيه وقايع داستان ميترا به نظر ميرسيد و پژوهشگران بزرگي مانند Vermaseren همين نظريات رو با جزييات بيشتر تكرار كردند.

اما حدود پنجاه سال بعد از فرانز كومن يعني حدود دهه چهل شمسي در ايران پژوهشگراني مانند ذبيح بهروز حرفهاي جديدي در مورد اين خداي سفركرده زدند و نظريات عجيب و جديدي رو در مورد منشا اون مطرح كردند كه هيچ شباهتي به گفتمان غالب غربي يعني Cumontian نداشت. حرفهايي كه ظاهرا تنها براي مخاطب ايراني زده ميشد و به گوش غربيان نميرسيد. ولي تا سالها و حتي تا امروز در ميان ايرانيان به عنوان بهترين توجيه داستان ميترا پذيرفته شده است و افرادي مانند محمد مقدم، هاشم رضي و خيليهاي ديگه مشابه اون حرفها رو پس از سالها تكرار كردند. حرفهايي كه براي پژوهشگر غربي ناآشناست…

ادامه دارد…

4 پاسخ to “ميتراي ايراني و ميتراس رومي:كالبدشكافي يك ايزد (قسمت دوم)”

  1. حجت Says:

    داره جالب می‌شه! ادامه بده…

    راستی، تولدش مبارک.

  2. سارا Says:

    مبارک ها باد (بود)!

  3. آفتاب Says:

    تولدت مبارک برادر!
    من هم بی صبرانه در انتظار ادامه داستان هستم!

  4. زانا Says:

    به شدت منتظر خوندن ادامه ش هستم! زودباش بنویس استاد!

    ………………………….

    ما چاكريم برادر. بقيه داستان جالبتره!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: