كه در پاي توفان نشسته…

امروز اين چهارمين باره كه ميخوام بنويسم نوشتنم نمياد. مينويسم و خط ميزنم (backspace ميزنم در واقع). نه اينكه حرفي براي گفتن نداشته باشم. نه! چون يه عالمه حرف نگفتني در هزارتوهاي مغزم ميجوشن و بالا ميان و كم‌كم سفت ميشن…دوباره اين لايه سفت شده رو ميشكنن قل قل ميكنن و باز آروم آروم دلمه ميبندن….

بي‌احترامي‌ه به اين همه تلاش و جوش و خروش براي بيرون پريدن اگه من امروز حرف بزنم. پس سكوت ميكنم

اومدين اين وبلاگ رو بخونين! به جاش يه سر به چاه ويل آهنگدوني كامپيوترتون بزنين و به جاي من هم «اي ساربان» محسن نامجو رو گوش بدين…

2 پاسخ to “كه در پاي توفان نشسته…”

  1. اشکان Says:

    برادر، تو ننوشتنت هم ،هنر نوشتنت بارزه.چاکریم.راستی اینایی که گفتی ربطی به تمام شدن اون زلزله که دیشب صحبت کردیم که نداره؟!

    …….

    محبت داري. تا باشه از اون زلزله‌ها باشه!!

  2. آفتاب Says:

    ای بابا … رضا جان … تو هم؟!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: