دزد!

يكي از حسرتهاي من بعد از بيرون آمدن از ايران عدم دسترسي به شماره‌ جديد مجله شهروند امروزه كه داغ‌داغ از روي باجه روزنامه فروشي برداشته بشه.
شنيدم (و بالاخره خوندم!) كه شهروند امروز توي اين شماره چند مقاله رو به بحث داغ Plagiarism و دزدي پژوهشي اختصاص داده، و پته آقاي محمدرضا داداشي
نامي رو هم روي آب ريخته.
شايد به‌خاطر طبع خجول و سربه‌زير ايرانيمون خيلي از خواننده‌ها اين سبك مقاله نوشتن رو تند و بي‌ادبانه بدونن و احساس كنند بيان نام اين جناب كلاش در رسانه عمومي كاري غير اخلاقي و تاحدودي بيرحمانه است. شايد مطابق رسم مقبول راديو و تلويزيون ارزشي نام فرد گناهكار، رشوه‌خوار، رانت‌خوار و متجاوز بايد پنهان و عكسش شطرنجي بشه
(مگر اينكه جيبش با آقايان مشترك نباشه!) و بينندگان و شنوندگان فقط شمايي كلي از موضوع دستشون بياد كه مثلا يك دزدي گرفته شده و بس.
ولي دنيا طور ديگري رفتار ميكنه! پژوهش (مخصوصا پژوهشهاي بهداشتي و پزشكي كه مستقيما با جان انسانها سرو كار دارن) شوخي و كاردستي نيست كه هركس كه
اندكي مقاله خوانده و فن كپي و پيست رو آموخته، و در عين حال براي جاه‌طلبي و زياده‌خواهي اش نياز به چند كاغذپاره علمي هم داره پا جلو بذاره و از اعتماد و روراستي جامعه علمي سوءاستفاده كنه و مقاله‌اي چاپ كنه و بر ريش مجله و خواننده و بيمار و … بخنده و راه دراز آماتوري به استادياري و دانشياري و فول پروفسوري (و چه بسا وزارت و وكالت )رو يك شبه طي كنه!
دنيا طور ديگري رفتار ميكنه. پروفسور Ian Chalmers در سال ۲۰۰۶ در مجله BMJ مقاله‌اي رو چاپ كرد با عنوان:
Role of systematic reviews in detecting plagiarism: case of Asim Kurjak

اين مقاله داستان كشف كپي‌برداري چندين باره بدون اجازه يك پروفسور باسابقه اهل زاگرب به نام Asim Kurjak از مقالات ديگرانه كه توسط چالمرز كشف شده. اين آقا نه‌تنها پروفسوري باسابقه در دانشگاه خودش بوده رييس مركز همكاري با WHO در زمينه سونوگرافي هم بوده. ايشون از كار بركنار ميشه، كليه بودجه هاي WHO به مركزش قطع ميشه، و عملا با اين مقاله آقاي كورياك ديگه آينده پژوهشي چنداني نداره…

در سال ۲۰۰۵ مجله BMJ مقاله ديگري با ساختاري مشابه مقاله بالا در وصف تقلبهاي پژوهشي يك پژوهشگر هندي به نام Dr Ram B Singh چاپ كرد و ايشون هم آينده پژوهشي‌اش بر باد فنا رفت:
http://www.bmj.com/cgi/content/full/331/7511/281
و
نمونه ديگر باز هم از BMJ در مورد يك پروفسور هندي‌الاصل ديگه به نام دكتر چاندرا با عنوان : زندگي پنهان دكتر چاندرا! كه اون رو هم به خاك سياه نشوند:
http://www.bmj.com/cgi/content/full/332/7537/369
…..
از اين مثالها در دنيا زياده…

وقتي به عنوان يك خواننده ژورنال خارجي امثال اين مقالات رو بخونيد با داستاني مهيج مواجهيد و بس! كه چطور نويسنده مقاله با هيجان داستان كشف كلاهبرداريهاي يك پژوهشگر ناآشنا رو شرح ميده و وقتي كامل زير پا لهش ميكنه كار رو با يك conclusion خوب و عبرت آموز به پايان ميبره!… اما واي از روزي كه شكار اين شكارچيان خبره ايراني باشه! اون روز دور نيست. به مدد سياستهاي خط توليدي سياستگذاران پژوهشي كشور آمار كميت (و نه كيفيت) مقالات ايراني به طور جهشي در حال افزايشه. باور
كنيد ديگران ساكت نميشينند. هر حركت و پيشرفتي تحت نظره. در سال۲۰۰۴  David A King در مجله Nature  مقاله‌اي چاپ كرد به نام: The scientific
impact of nations شايد باور نكنيد! ولي ايران از لحاظ خيلي شاخصهاي توليد پژوهش در جمع ۳۰ كشور اول دنيا قرار داشت. تنها كشور اسلامي در ليست!
بسياري از اعضاي هيات علمي بي‌نام و نشان امروز، فردا بعد از چاپ يكي دو مقاله مهم به ناگهان در مركز توجه قرار ميگيرند و اونوقته كه پرتاب تيرهاي بلا شروع بشه. چه بسا كه در دوران ناآشنايي و آماتوري مقاله اي كپ زده باشند و داده‌هايي رو دستكاري كرده باشند. اما اون روز براي عذرخواهي و جبران خيلي ديره. روزي رو ميبينم كه سوابق پروپيمان آقايان رو بشه و …
خلاصه صحراي محشري است ديگر! از دوران ناآشنايي بايد به فكر آبروي رفته دوران معروفيت بود.
بوي قضيه از همين الان در اومده! همين امسال مجله Lancet با شرح و بسط زياد داستان دردناكي رو چاپ كرد به شرح زير: از بد حادثه بخشي از بيماران تحت مطالعه در يك كارآزمايي باليني كانادايي بر روي يك داروي جديد در بيماران تحت عمل جراحي از ايران (مركز تحقيقات قلب و عروق، دانشگاه علوم پزشكي اصفهان) وارد مطالعه شدند. در طول مطالعه مركز كانادايي به دفعات با گزارشهايي از ايران مواجه ميشد كه بوي تقلب ميداد. اما هربار توسط مسوول پروژه در ايران به طرف كانادايي قوت قلب داده ميشد كه نگران نباشيد كه همه چيز تحت كنترل است. اما جريان تقلبها ادامه داشت. گاهي نام بيمار مرده‌اي در ليست زنده‌ها مي‌آمد، گاهي يك بيمار دو بار درليست درمان ديده ميشد و … عاقبت جوانك پژوهشگري كه احتمالا در اون مركز طرح يا سربازي يا هر خدمت مفت ديگري كرده بود و دل خوشي از مسوولان نداشت بالاخره پايش به كانادا باز شد و به سراغ مسوولان كانادايي پروژه رفت! و چشمتان روز بد نبيند! هرچه ميدانست و نميدانست بر دايره ريخت! و سپس تقاضاي حق حساب كرد (كه طبيعتا حق حسابي هم عايدش نشد!). تيم كانادايي بازرساني متشكل از يك ايراني و چند مسوول كانادايي پروژه را به ايران فرستاد. و پرده ها بر افتاد!… كل داده‌هاي طرف ايراني نابود شد و ….

نميدانم بعد از چاپ مقاله ديگر خانم دكتر ن ص مسوول مركز تحقيقات با چه رويي صبحها از خانه خارج ميشود…بماند!

آقايان! پژوهش فقط ياد گرفتن pvalue و محاسبه sample size نيست. حق داريد. كسي يادتان نداده! كسي انذارتان نكرده كه كپي بدون اجازه دزدي است، آن هم دزدي‌اي با درجه تحمل صفر! كسي در گوشتان نكرده كه داده‌سازي و تقلب چه گناه نابخشودني است. پول دستتان داده‌اند و بدون نياز به كميته اخلاق و سازمان ناظر آزادتان گذاشته‌اند تا ميتوانيد بازيگوشي كنيد. سالها در گوشه دنيا مانده‌ايد و مرزها را به روي چشم و گوش مغزتان بسته‌اند! تازه داريد شهوت چاپ مقاله انگليسي را حس ميكنيد! مي‌فهمم!….ولي فكري به حال آبروي از دست رفته ايران بكنيد. اگر دست به قلم ميبريد مسووليد (اين از آن شعارها نيست كه روزي هزار باز وروره زبانتان شده). اگر باور نميكنيد بفرما! اين گوي و اين ميدان. كم نيستند نسل جوان پژوهشگري كه آن را از شما نياموخته‌اند! مفهوم دود چراغ خوردن را اينها ميفهمند. و هستند كساني كه مثل من منتظرند تا پا كج بگذاريد تا Case report تان كنند!

6 پاسخ to “دزد!”

  1. آنا Says:

    می گم چرا حالا همه اش باهم گندش در اومده؟! خوب زمونی که ما هنوز بلد نبودیم search کنیم، اساتید عزیز یادمون دادند که برا نوشتن مقاله باید چند تا مقاله دیگه رو باید بذاری جلوت و copy ، paste کنی! مطمئنم خیلیاشون سالهاست همین کارو می کنن. ولی این همه وقت چرا کسی نفهمیده، حالا یه دفعه! قضیه دکتر ابتکار و بقیه رو هم لابد می دونید که.

  2. حجت Says:

    سوال اینه: چرا روز ۲۳ مهر ما هر دومون به مساله نقض حق تکثیر گیر دادیم؟! نکنه افکار شیطانی سراغمون اومده؟!

  3. ایران Says:

    از دست این خلا یق .ما بی تقصیریم

  4. سالاد Says:

    راستی xxxxxxxxx!

  5. امیر ج Says:

    شنبه که مقاله هه رو خوندم وااااقعا حال کردم با حرفه ای گری شهروند….
    داشتم فکر می کردم الان دانشگاهیان آکسفورد چه دید جذابی به ایران دارن! :-))

  6. سامه Says:

    آدم واقعا شرمنده مي شه.اين جناب آقاي داداشي به يه بار كپ زدن قناعت نكرده كه، يه بار ديگه هم همون مقاله رو ايندفعه با همكاري همكارش چاپ كرده.چقد رو مي خواد واقعا.نمي دونم واقعا، چند بار لازمه ازين گزارش ها داده بشه تا آدم ديگه به تحقيقات يه كشور اعتاد نكنه؟! خداييش اگه همچين چيزايي رو از يه كشور ديگه مي شنيدين ديگه رغبت مي كردين از كاراشون استفاده كنين؟ فكر كنم هر بلايي سرمون مياد حقمونه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: