يادداشت هاي تورونتو!

سلام

اين مطلب رو از شهر شهيدپرور تورونتو مينويسم (راستي امروز يه كليسا ديدم به نام كليساي شهداي كانادايي!). هوا كاملا بهاريه، بعضي وقتا يه رگباراي گذرايي مياد و خيابونا رو خيس ميكنه. بذارين اهم يافته هامو تا اينجا براتون جمع بندي كنم:

  • همه چيز با ايران شروع شد! شركت فخيمه ايران اير نه تنها با ۵ ساعت تاخيرش كلي ما رو عقب انداخت، بلكه تا اينجاي كار يه ساكمون رو هم گم كرد! تازه مسوول شركت در لندن طوري با مردمي كه از پرواز بعديشون جا مونده بودن صحبت ميكرد كه انگار اونا باعث تاخير شدن و حالا بايد پاش واستن! جالبه بدونين كه پرواز دوم ما از لندن به تورونتو كه با ايركانادا بود هم نيم ساعتي تاخير داشت ولي بخاطر همين نيم ساعت به هركس اجازه دادند ۵ پوند از دو تا كافه فرودگاه هرچي ميخوتد بخره! در حاليكه ما تمام ۵ ساعت تاخير ايران اير رو گشنه و تشنه تو هواپيما نشسته بوديم! نتيجه اخلاقي اينه كه مگر در مواردي كه عرق ملي داره خيلي بهتون فشار مياره با ايران اير پرواز نكنين!
  • قبل از اومدن كلي در معرض تهديدهاي مختلف از جانب دوستان قرار داشتيم كه پول نفري بالاي ۱۰۰۰۰ دلار ممنوعه، به محض ورود بايد افسر ويزاي اينجا رو هم راضي كنيد!، ميوه خشك بسته يندي نشده نبرين و … جالبه بدونين كه حتي بارمون رو هم باز نكردن، از اشعه ايكس نگذروندن و ما رو نگشتن! فقط گفت چي داري، ما هم انقد گيج زديم و براي ترجمه كلمات ديگ و قابلمه و نخود لوبيا تو سر هم زديم كه يارو افسره گفت برين آقا، خوبه! تازه اينجا مفهوم اعتماد متقابل رو درك كردم. مطمئنا به اين علت نيست كه ازمون خوششون اومده بود! احتمالا اگه تصادفا يه سوتي بگيرن به قول آقاي نبوي خشتكمون رو بادبان ميكنن ولي تا اون موقع به اظهارات فرد كاملا اعتماد ميكنن. برخلاف ايران كه حكومت هيچ اعتمادي به شهروندان نداره ولي اگر پاي يكي گير بيافته هزار جور راه ميان بر وجود داره. نمونه اش رو الان ميگم:
  • ما يه مقدار بار رو قبلا فرستاديم كانادا (كه البته معلوم نيست كه با وضعيتي كه من در فرودگاه امام ديدم اصلا به مقصد برسه!). گفتن فرش دستباف ممنوعه. ما هم دو تا كوچيكش رو براي استفاده شخصي چپونده بوديم تو چمدون! ارزياب حراست كه اومد من بنا رو بر خوداظهاري گذاشتم و اين مطلب رو اعلام كردم! بايد ميبوديد و ميديديد كه چطور به راحتي طي يك فرآيند هدايت شده آقاي حراست (كه تا زير پلكاش ريش داشت) ۱۰۰۰۰ تومن رشوه ازمون گرفت و همه چي به خوبي تموم شد! در همون لحظه ديديم كه يه آقاي ديگه‌اي يه كپسولهاي گاز مشكوكي رو كه غلط نكنم خرج بمب اتم يا سلاح شيميايي بود! و يه خانمي يك جفت فرش ابريشم ۲۰ متري رو چنان راحت از كشور عزيزمون خارج كردن كه ما بخاطر اون ۱۰۰۰۰ تومني كه از روي بي تجربگي داده بوديم كلي افسوس خورديم.
  • ما روز يكشنبه (تعطيل) تورونتو رسيديم. با چنان سرعتي تونستيم خط تلفن با گوشي مجاني بگيريم كه هيچ پروسه اي تو ايران پيش نميرفت! يادمه كه تو تهران براي گرفتن خط تلفن واسه خونه نزديك يه سال تو نوبت مونديم!
  • اگه كارت اعنباري نداشته باشين كارتون سخته! ما در سه سوت متوالي هم پول هتل رو داديم هم راخت بهمون تلفن دادن و هم هركار ديگه اي! يه جورايي يكي براي خودتون دست و پا كنين.
  • ديروز رفتم دانشگاه. بعد از ۲ ۳ ساعت گيج زدنبالاخره يه چيز مهم رو فهميدم. اينجا ايران نيست كه براي اينكه كارت زودتر راه بيافته بري زود جا بگيري، يه هفته زودتر بري و از اين آدم سراغ اون آدم بري. هرجا رفتم گفت خوب اين كار رو online ميكردي! در نتيجه تصميم داريم براي انجام كارامون حتي الامكان از پشت كامپيوتر تكون نخوريم!
  • ضمنا مفهوم diversity رو هم اينجا درك كردم! انقد مردم قيافه‌هاي متفاوت دارن و خودشون رو به اشكال مختلف درآوردن كه تو هرجور لباس بپوشي و هر قيافه اي داشته باشي كسي بهت توجه نميكنه. برخلاف ايران كه اگه يه اپسيلون از فرمولهاي مقبول و متعارف دور بشيهم انگشت نما ميشي و هم همه بهت گير ميدن. حتي كافيه سياهپوست باشي كه هرجا ميري مردم با دهن باز بهت خيره بشن!

فعلا يافته ديگه اي به نظرم نميرسه. مفهوم عبارت «ملالي نيست جز دوري شما» رو تازه درك ميكنم…

14 پاسخ to “يادداشت هاي تورونتو!”

  1. daryam Says:

    kash man ham mitoonestam farsi benevisam

  2. حجت Says:

    سلام! آقا تا هوا خوبه یه اردو جور کن دسته جمعی بیام دو روز پیشت! شماره تیلیف هم بده که بتلیم! (با کسر ب و ت)

    چاکرات پتاسیم!‌ (اون یکی رو نمی‌گم که به جرم هسته‌ای بودن اخراجتون نکنن!)

  3. بهاره جون Says:

    سلااام!! خیلیی خوبه
    البته نکته ی اصلی رو نگفتیداااااااا(((((Baskin& Rabins)))(اگر املاعش قلته ا ُزر میخوام))
    خوش بگذره!!!!

  4. رضا Says:

    سلام بر همه! ممنون بابت نظر و حال و احوال!

    ما هم حال و احوال ميكنيم!

  5. سارا Says:

    مي گم تا داغين، يك گايدلاين با عنوان «خروج از كشور به صورت گام به گام» منتشر كنين.

  6. بابك Says:

    من هم با احمد موافقم خيلي زود تمام اين چيزها برات بديهي ميشه. علتش هم اينه كه در هر ذهن منطقي اين روش برخورد، بديهيه!
    تجربه بار فرستادن تجربه خيلي جالبي بود. در مملكت عزيزمون خيلي جاها هست كه آدم احساس ميكنه كه بعد از 30 سال هنوز هم نمي‌تونه «بديهيات» رو در اين مملكت درك كنه. رضا كه نظر خودش رو نوشته. من هم وقتي از فرودگاه امام برمي‌گشتم احساس كردم چقدر در ايران زندگي كردن براي من سخته (بدليل درك غلط بنده از روابط و قوانين).
    براي تنوير افكار عمومي مي‌گم: اون آقايي كه رضا گفت داشت خرج بمب اتمي از مملكت خارج مي‌كرد. راست ميگه البته شايد هم تانك بود. ما كه نفهميديم.

  7. احمد Says:

    «ف» های بی ربط رو «،» بخوانيد!!!

  8. احمد Says:

    سلام بر دوستان اورکاتی من! خوشحالم که همه چیز به خوبی داره پیش میره و از اون مهم ترف شما هم سخت نگرفتین قضیه رو!
    خیلی خوبه که زود به زود و داغ داغ وقایعو می نویسیف چون مطمئناَ تا چند روز دیگه همه ی این چیزا برات تازگیشونو از دست میدن و میشی یه شهروند کانادایی که انگار از اول زندگیش با این بدیهیات برخورد داشته و اصلاَ نمی تونه تصور کنه که روش های بی نهایت احمقانه ای هم (مثل همین کارا که ما داریم به صورت روزمره تو ایران انجام میدیم!) برای انجام دادن کارها وجود داره!
    حالشو ببرین!

  9. سمیرا Says:

    باااااااااااشه..
    پس فقط برای این که ما گم نشیم به یافته های علمیت ادامه بده.. از یافته های سروش جانم بگو

  10. گیل Says:

    لام سلام حال و احوالتون چطوره؟؟؟ حسابی خوش میگذره نه؟؟؟ اینهمه میگن بلاد کفر درسته؟؟/ مثل اینکه آدمای اینجا بی دین ترن!!! آقا بترکونین حسابی هم مواظب هم باشین

  11. امیر ج Says:

    ایول به ولتون!
    اصلا فکر نمی کردم وقت نوشتن پیدا کنی مرد
    اون کلاغای اوتناپیشتم تو رد شدن از ایکس ری دیده نشدن؟ (تو کله ات!)حالشون خوبه؟
    پ.ن راستی با این که برات بدیهیه اومدنمون حال می کنم

  12. آفتاب Says:

    به ارائه یافته های علمیت به ملت شهید پرور ادامه بده. هر روز منتظرم! اون نشونه رو هم از گردناتون دور نکنین که دای نکرده گم نشین!
    در مورد این که هرجور باشی کسی بهت توجه نمیکنه حتی من در همن ترکیه نیم وجبی هم همین احساسو دارم! بس که هر کس هرجوری که دلش میخواد همون جوره.
    میدونی … ما تو بدیهیات موندیم.

  13. رضا Says:

    پز چيه دختر! دارم يافته هاي عملي مينويسم اومدي گيج نزني!

  14. سمیرا Says:

    سلاااااااااام.
    واقعا اونجا خارجی زیاده؟ خوش به حالتون.
    ما همین الان از ولایات شمال برگشتیم, اونجا اصلا خارجی نبود
    فعلا مواظب خودتون باشید تا بعد…
    انقدم پز این خارجتونو ندید..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: