زن

داستان
آفرينش اسلام به نظر من تركيب هنرمندانه‌اي از مسيحيت گنوسي، يهوديت ملايم شده و زرتشتي اخلاق‌گراست. در عين حال به علت نياز اجتماعي اون موقع خدايي بسيار قانون‌گذار و نظم گرا (شايد به تعبيري بسيار پدرمآب) داره. خدايي كه خير و شر تنها در پيروي كردن يا نكردن از دستورات و قوانين اون تعريف ميشه و خير و شر ديگه مفهوم مستقل انساني چنداني غير از اون نداره.

اين نگاه يه فرق ديگه هم با مسيحيت و يا حتي زرتشتي داره. اونم كمرنگ شدن نقش زن اصلي داستانه. در تفكرات متاخر يهودي و مخصوصا عرفان يا gnosticism مسيحي نقش حوا و مريم به عنوان مادر كبير كه زندگي از اونها جاري شده و عرفان يا همون غبار داستان نيروي اهريمني‌اش به واسطه اونها به انسان داده شده و از اون طريق قابل
دستيابيه نقش كليدي دارند (چند روز ديگه بخشهايي از انجيل مريم مجدليه رو ميذارم ببينين. جهت يادآوري راز داوينچي). البته شايد براي جبران اين نوع نگاهه كه عرفان شيعه ناگهان نقشي بزرگ و آناهيتا وار و در عين حال مريم وار براي شخصيت زنش قائل ميشه.

در نتيجه من مجبورم برگردم به عقب و نگاهي دوباره به داستان آفرينشي بندازم كه شخصيت زن داستانش (حوا) كليدي و تاثيرگذاره. نه! مي‌رم عقب‌تر به داستان گيلگمش!(بالاخره به اسم وبلاگم بايد وفادار باشم و هرازچندي گريزي به اين داستان بزنم)

گيلگمش نيمه خدا مرديه كه خودكامگي و زورگوييش مردمان رو ميآزاره و رنج ميده. «گيلگمش ناقوس خطر را براي سرگرمي خويش مي نوازد. خشم او روز و شب نمي شناسد. پسري نزد پدرنمانده است، زيرا گيلگمش همه را مي برد. ليکن پادشاه مي بايست چوپان مردم خويش باشد. شهوت او باکره اي را به معشوقش خواه دختر جنگاور يا همسر اعيان، وا نميگذارد. با اين همه او خردمند، خوبرو، مصمم و چوپان شهر است». خدايان صداي فرياد مردم را ميشنوند و براي همآوردي با اون همزادي مي‌آفرينند وحشي و موي افشان به نام انكيدو. وحشي‌اي كه با حيوانات زندگي ميكنه و دامهاي دامگذاران رو پاره ميكنه…
بقيه داستان رو از ترجمه اسماعيل فلزي از گيلگمش ساندرز بخونين:

«از اينرو دام گذار عازم سفر به اروک شد و خود را به گيلگمش معرفي کرد و گفت:« مردي بي مانند اينک در چراگاه در تکاپوست. چون ستاره اي از ملکوت نيرومند است و من بيمناکم از آنکه بدو روي نمايم. او به جانوران وحشي کمک مي کند تا فرار کنند. چاله هايي را که کنده ام پر مي کند و تله هايم را خراب مي کند ». گيلگمش گفت:« دام گذار، برگرد و با خود يک روسپي – نوباوه‌ي لذت، همراه ببر، او در کنار چشمه وي را در آغوش خواهد گرفت و گله‌ي وحوش بيگمان او را از خود خواهد راند ».
اين بار دام گذار، به همراه يک روسپي باز گشت. پس از يک سفر سه روزه به کنار چشمه رسيدند و آنجا نشستند. روسپي و دام گذار روبروي هم نشستند و در انتظار آمدن وحوش ماندند.
روز اول و روز دوم در انتظار گذشت. اما روز سوم گله رسيد، آنها براي نوشيدن آب پايين آمدند و انکيدو در ميانشان بود. آفريدگان کوچک وحشي دشتها و نيز انکيدو که با غزالان علف مي خورد و در کوه ها چشم به دنيا گشوده بود، از نوشيدن آب مسرور بودند. وقتي روسپي مرد وحشي را ديد او داشت از راه دور به تپه ها نزديک مي شد. دام
گذار به او گفت:« او اينجاست. اينک اي زن، سينه هايت را برهنه ساز، شرمگين مباش، عشق او را پذيرا باش و آن را به تأخير ميفکن. بگذار او تو را آماده ببيند و بگذار
مالک وجودت گردد. وقتي او نزديک شد، پوشش از خود برافکن و با وي آرام گير. به او اين مرد وحشي، هنر زنانه ات را بياموز. زيرا هنگامي که عشق بسوي تو ميل مي کند،
چارپاياني که در زندگي تپه ها با وي شريک بودند، او را خواهند راند ».

روسپي از تنهايي با او شرمسار نبود. او خود را آماده ساخت و به پيشواز شيفتگي او رفت. عشق را در مرد وحشي برانگيخت و به او هنر زنان را آموخت. آنها شش روز و هفت شب با يکديگر آرميدند، چون انکيدو موطن خود را در تپه ها از ياد برده بود. اما هنگامي که خرسند گشت به ميان چارپايان وحشي بازگشت. آنگاه وقتي غزالها او را ديدند، از وي
رميدند. وقتي آفريدگان وحشي او را ديدند گريختند. انکيدو به دنبالشان رفت، اما گويي جسمش به رشته اي بند بود. هنگامي که شروع به دويدن کرد زانوانش سست شدند.
چالاکي او از ميان رفته بود و انديشه يک انسان در دلش بود.از اينرو بازگشت و پيش پاي زن نشست و بدقت به گفتار وي گوش فرا داد:« انکيدو تو عاقل هستي و اينک چون
خدايان شده اي، چرا مي خواهي با چارپايان در تپه ها وحشيانه بگريزي؟ با من بيا، من تو را به اروک بلند حصار خواهم برد. به معبد متبرک ايشتر و انو که از آن عشق و
ملکوت است: آنجا گيلگمش مي زيد کسي که بسيار نيرومند است و چون گاوي وحشي بر مردم فرمان مي راند ».»

انكيدو به اوروك ميره و تبديل به بهترين ياور گيلگمش ميشه…

یک پاسخ to “زن”

  1. سروش Says:

    اسمش جناب حضرت اوتناپيشتيم بود! نه گيلگمش. حالا دوست داري در مورد گيلگمش بنويسي حرف ديگه‌ايه!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: