لرد سیاه

برای فهمیدن این مطلب باید سه داستان را خوانده باشید!

هری پاتر: شخصیت لرد ولدمورت را به یاد بیاورید. جوان یتیم جویای نامی که بخاطر ریشه خانوادگی پلیدش در دام جادوی سیاه گرفتار میشه در اون پیشرفت میکنه و در نهایت نامش با نام جادوی سیاه یکی میشه. یک انسان معمولی که در گذشته ای نه چندان دور در میان همه میزیسته ولی به تدریج یک سرو گردن ازهمه بالاتر میره. بدنش رو از دست میده(یا از این قالب فانی جدا میشه!) و جایگاه خدایی پیدا میکنه. موجودی بسیار ضعیف و ناتوان در عین قدرت و ترسناکی. اسمش و خانواده اش با نام مار پیوند خوردند.Slither به معني خزيدنه و احتمالا اسم Slytherin با همين ذهنيت گذاشته شده. طبيعتا لرد سياه مارزبان هم هست.

ارباب حلقه‌ها: سائورون هم اسمش لرد سياهه. اون هم بدن مادي نداره و فقط چشماني داره كه همه چيز رو ميبينند. سائورون قدرت تغيير شكل داره. يعني اونم جسميت اونچناني نداره ولي در ارباب حلقه‌ها قديمي تر از اونيه كه كسي شروع كارشو به ياد داشته باشه. ولي بايد سيلماريليون رو بخونين تا بفهمين سائورون دستيار مورگوت يا ملكور جاودانه كه تقريبا ميشه گفت از ابتداي جهان مادي وجود داشته. البته در عمل تفاوت اونچنانيي بين اين دو نفر نيست.

نيروي اهريمني اش: شخصيت پليد اونچنانيي در اين داستان وجود نداره. اين نقش به كليسا و نيروهاي اهريمنيشان! واگذار شده. از فردي به نام metatron نام برده ميشه كه بر جاي آفريننده كه الان يك پيرمرد ضعيف و ناتوانه تكيه زده و داره تقريبا از جايگاهش سوء استفاده ميكنه. وظيفه قهرمان شناخت نيرويي پنهان در جهان به نام غباره كه نشانه اي از گناه اوليه بشرoriginal sinه.

اين سه رويكرد سه جريان بزرگ در طول تاريخ هستن كه قسمت عمده اي از زيربناي اعتقادي جوامع بزرگ بشري رو درست ميكنن. در موردشون بيشتر صحبت ميكنم…

5 پاسخ to “لرد سیاه”

  1. آفتاب Says:

    ببین! فکر کنم با ادامه ی بحث در این جا بالاخره اون کمپل و اسلامو بخونم! البته اگه بدونی چه قدر دلم می خواد و چه قدر کار دارم! ببه هر حال، غرق شدن کامل تو این دنیا واسم دیر و زود داره ولی سخت و سوز نداره!
    در مورد متودولوی هم مشکلی نیست! بیا برویم پر کبوتر جمع کنیم!!
    ببینم با لرد سیاه دویت داشتنی چه می کنی!
    (برای اولین بار ولدمورت منو یاد آدولف هیتلر خدابیامرز انداخت بی اختیارر! خیلی شبیه نیستن؟)

  2. رضا Says:

    رضا جان! من آدم وبلاگ بازی نیستم. متدولوژی درست در برخورد با نظرات جالبی از این دست چیه؟ باید پاکشون کنم یا جهت اطلاع عموم و ثبت در تاریخ کاری بهشون نداشته باشم!

    ولی در مورد جناب لرد سیاه!
    میخوام یه بحث طولانی رو شروع کنم. شاید در بعضی طرز تلقی ها نسبت به جهت گیری تفسیر مفهوم شر در این سه داستان یک کم با هم اختلاف داشته باشیم ولی مطمئنم چنین بحثی حداقل برای ما دو نفر جذابه!

    در مورد نظر کلمه خانم هم باید بگم. چاره ای نداری! باید گوش کنی ببینی ما چی میگیم!!

  3. کلمه Says:

    من آخرش یه روز می فهمم کجای مغزم خرابه که این داستانهایی که اسمشونو بردی اینقدر به نظرم بی مزه است!

  4. آفتاب Says:

    1-جان من رضا، می تونی جواب این بالایی رو بدی؟!
    2-از اون چیزایی نوشتی که آدم دلش می خواد ساعت ها درباره شون حرف بزنه، تحلیل کنه، یادآوری کنه و کیف کنه! به قول دوست مشترکمون پلنگ صورتی مهتاب شبی خواهد و آسوده سری! فعلاَ بحثو فقط شروع کردی. نمی دونم می خوای بحث «شر» رو در این سه داستان یا کلا در اساطیر ادامه بدی یا نه. فکر می کنم در اساطیر، به جز اساطیر ایرانی، اصولاَ چندان شر مطلق وجود نداره. همه چیز یا نسبیه و خیر و شر نداریم (باستانی ها معمولا این طوریه) یا از منشا خیره و با یه قدرت محدودی منحرف شده که به گرد پای قدرت خیر نمیرسه (شاید مثل جادوگر سفید در برابر اصلان تو نارنیا). ولی تو قصه های معاصر ظاهرا کمتر اینجوریه. در هری پاتر که شر اصلا اصالت داره. به علت نبودن خیر مطلق در اون آخرشم نمیشه مطلقا گفت حق با کیه. عمده ی شر، به نژادپرستس خلاصه میشه.
    ارباب حلقه ها اما … یه جور عجیبی تو ارباب حلقه ها انگار خیر ناامید شده و خودشو از دنیا کاملا کنار کشیده! یعنی دنیا رو واگذار کرده به انسان و حتی راه ورود به سرزمین خیرو بسته. انگار جهان ما -سرزمین میانه- قلمرو شره و آدما محکومن که باهاش بسازن.
    خیلی حرف دارم، فعلاَ باشه بعد!

  5. محمود Says:

    …. بعد قبور امامان را به دخترم نشان می دهم . امام حسن . امام سجاد . امام محمد باقر و امام جعفر صادق . ایشان را می شناسد واسامی آنها را بلد است در کودکستان به آنها یادداده اند . با تعجب از من می پرسد که چرا قبر امام رضا آنقدر بزرگ است و قبر این امامان کوچک و اینجوری . چرا مردم قبر امام رضا را می بوسند اما اینجا مردم این کاررا نمی کنند . پاسخ قانع کننده و قابل فهم یک کودک 5 ساله ندارم لذا موضوع بحث را عوض می کنم و دستش را می گیرم و می گویم بیا برویم پر کبوتر جمع کنیم از پیشنهادم استقبال می کند و سئوالش را فراموش می کند و بعد با هم می رویم به سمت مسیرهای خلوت تر و مشغول جمع کردن پر کبوتر می شویم . برای هر که که می شناسد یکی بر می دارد ….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: